نظرات صریح امام درباره حجاب

خداوند همان طورى كه قوانینى براى محدودیت مردها در حدود اینكه فساد بر آنها راه نیابد دارد، در زنها هم دارد. همه براى صلاح شماست. همه قوانین اسلامى براى صلاح جامعه است. آنها كه زنها را مى‏خواهند ملعبه مردان و ملعبه جوانهاى فاسد قرار بدهند خیانتكارند. زنها نباید گول بخورند؛ زنها گمان نكنند كه این مقام زن است كه باید بزك كرده بیرون برود با سرِ باز و لخت! این مقام زن نیست؛ این عروسك بازى است نه زن.حضرت امام كمترین مماشات در زمینه حجاب را نمی پذیرفتند و بدنه مردم را به حفظ ظاهر اسلامی كشور فرامیخواندند ، چنانچه وقتی حضرت ایشان با خبر شدند كه در سواحل دریا بی بندوباری و اختلاط صورت می گیرد برآشفته شده و فرمود:

« براى اینكه اسلام جلوى شهوات را مى‏گیرد؛ اسلام نمى‏گذارد كه لخت بروند توى این دریاها شنا كنند. پوستشان را مى‏كند! ...كه بعد از اینكه مى رفتند زن و مرد در دریا، زنها همان طور لخت و همان طور لخت مى‏آمدند توى شهر! مردم هم جرأت نمى‏كردند حرف بزنند. امروز اگر یك همچو چیزى بشود، اینها را ما خواهیم تكلیفشان را معین كرد. و دولت هم معین كرد. البته دولت [به‏] طورى كه وزیر كشور گفتند، گفتند ما جلویش را گرفتیم. اگر نگیرند، مردم مى‏گیرند. مگر مازندرانیها مى گذارند یا رشتیها مى‏گذارند كه باز كنار دریاشان مثل آن وقت باشد؟ مگر بندر پهلوى‏اى‏ها (بندر انزلى ) مرده‏اند كه زن و مرد با هم در یك دریا بروند و مشغول عیش و عشرت بشوند! مگر مى‏گذارند اینها را؟ تمدنهاى اینها این است. آزادى‏اى كه آنها مى‏خواهند همین. این جور آزادى! بروند قمار بكنند و با هم لخت بشوند و با هم [سرگرم عیش و نوش‏] بشوند آزادى در حدود قانون است. اسلام از فسادها جلو گرفته. و همه آزادیها را كه مادون فساد باشد داده. آنى كه جلو گرفته فسادهاست كه جلویش را گرفته است. و ما تا زنده هستیم نمى‏گذاریم این آزادیهایى كه آنها مى‏خواهند، تا آن اندازه‏اى كه مى‏توانیم، آن آزادیها تحقق پیدا كند. »


*خداوند شما را با كرامت خلق كرده است، آزاد خلق كرده است. خداوند همان طورى كه قوانینى براى محدودیت مردها در حدود اینكه فساد بر آنها راه نیابد دارد، در زنها هم دارد. همه براى صلاح شماست. همه قوانین اسلامى براى صلاح جامعه است. آنها كه زنها را مى‏خواهند ملعبه مردان و ملعبه جوانهاى فاسد قرار بدهند خیانتكارند. زنها نباید گول بخورند؛ زنها گمان نكنند كه این مقام زن است كه باید بزك كرده بیرون برود با سرِ باز و لخت! این مقام زن نیست؛ این عروسك بازى است نه زن. زن باید شجاع باشد
صحیفه امام، ج‏6، ص: 302

*مگر مى‏شود یك نفر مسلمان باشد و با این دستور،  [با] كشف حجاب مبتذل موافق باشد؟ زنهاى ایران هم قیام كردند بر ضدش و تودهنى به او زدند كه ما نمى‏خواهیم این طور چیز را، ما باید آزاد باشیم. و این مردك مى‏گوید آزادید لكن- باید حتماً- آزادید اما باید حتماً بدون چادر و بدون روسرى توى مدارس بروید! این آزادى است؟! اصلًا یك بساطى است در ایران؛ من نمى‏فهمم چه جور است.
صحیفه امام، ج‏3، ص: 343

*حجاب به معناى متداول میان ما، كه اسمش حجاب اسلامى است، با آزادى مخالفتى ندارد؛ اسلام با آنچه خلاف عفت است مخالفت دارد. و ما آنان را دعوت مى‏كنیم كه به حجاب اسلامى رو آورند. و زنان شجاع ما دیگر از بلاهایى كه غرب به عنوان تمدن به سرشان آورده است به ستوه آمده‏اند و به اسلام پناهنده شده‏اند.
صحیفه امام، ج‏5، ص: 542

*حضرت امام(ره) راحل اگر چه چادر را حجاب كاملی می دانستند ولی پوشش های مشابه چادر ـ مانند مانتو گشاد ـ كه موجب مفسده نمی شود را نیز كافی می دانستند و قائل بودند كه اگر قرار باشد پوشش بانوان همراه با مفسده و خلاف اخلاق باشد باید از آن در جامعه جلوگیری شود همانطور كه در پاریس در پاسخ خبرنگاران و بانوان محجبی كه درباره میزان حجاب در ایران از ایشان سؤال كردند؛ فرمودند: «آرى در اسلام زن باید حجاب داشته باشد، ولى لازم نیست كه چادر باشد. بلكه زن مى‏تواند هر لباسى را كه حجابش را به وجود آورد اختیار كند. ما نمى‏توانیم و اسلام نمى‏خواهد كه زن به عنوان یك شى ء و یك عروسك در دست ما باشد. اسلام مى‏خواهد شخصیت زن را حفظ كند و از او انسانى جدى و كارآمد بسازد. ما هرگز اجازه نمى‏دهیم تا زنان فقط شیئى براى مردان و آلت هوسرانى باشند .»
صحیفه نور ج‏5 294

*خانمها وظایف اجتماعى خودشان را و وظایف دینى خودشان را عمل بكنند و عفت عمومى را حفظ بكنند و روى آن عفت عمومى كارهاى اجتماعى و سیاسى را انجام بدهند، نه مثل سابق كه فرض كنید اینها یك زنى را هم وارد مى‏كردند در مجلس، اما چه زنى بود و چه كار مى‏خواست بكند. حالا هم وارد شدند بعضى خانمها در مجلس، این ورود غیر آن ورود است، آن یك ورودى بود، این هم یك ورود. آنها مجالس داشتند، روز زن داشتند.

*قضیه مبارزه با حجاب زنان مسلمان در فضاى آموزشى، حركتى انحرافى براى كمرنگ كردن جلوه عظیم دفاع جهان اسلام از رسول اكرم- صلى اللَّه علیه و آله و سلم- مى‏باشد. گر چه خود این واقعه هم از دردهایى است كه ملتهاى اسلامى گرفتار آن شده‏اند.

نظر امام در خصوص حجاب بانوان در ادارات
*الآن وزارتخانه‏ها- این را مى‏گویم كه به دولت برسد، آنطورى كه براى من نقل مى‏كنند- باز همان صورت زمان طاغوت را دارد. وزارتخانه اسلامى نباید در آن معصیت بشود. در وزارتخانه‏هاى اسلامى نباید زنهاى لخت (بى حجاب ) بیایند؛ زنها بروند اما با حجاب باشند. مانعى ندارد بروند؛ اما كار بكنند، لكن با حجاب شرعى باشند، با حفظ جهات شرعى باشند.

«حجاب ایران، حجاب اسلام، همین مقدارهاست. اسلام اینجا و آنجا ندارد. لكن یك جهات خارجى گاهى در كار هست. به طورى كه یك مفسده‏اى باشد، یك اختلاف اخلاقى بشود، یك- عرض مى‏كنم- چیزهایى باشد، البته آن وقت باید جلوگیرى بشود ؛ اما اگر نباشد اینطور، و ساده باشد و مثل سایرین با سادگى باشد، نه؛ بى چادر(بامانتو) مانع ندارد.»
صحیفه نور ج‏3 499

حضرت امام (ره)برای حفظ ارزش بانوان و به بازی گرفته نشدن شخصیت آنان در جامعه بر حجاب تأكید می كردند.و می فرمودند: «و البته باید توجه داشته باشید كه حجابى كه اسلام قرار داده است، براى حفظ آن ارزشهاى شماست. هرچه را كه خدا دستور فرموده است- چه براى زن و چه براى مرد- براى این است كه، آن ارزشهاى واقعى كه اینها دارند و ممكن است به واسطه وسوسه‏هاى شیطانى یا دستهاى فاسد استعمار و عمال استعمار پایمال مى‏شدند اینها، این ارزشها زنده بشود.»
صحیفه نور ج‏19 ص 185

*تبلیغات سوء شاه و كسانى كه با پول شاه خریده شده‏اند، چنان موضوع آزادى زن را براى مردم مشتبه كرده‏اند كه خیال مى‏كنند فقط اسلام آمده است كه زن را خانه‏نشین كند. چرا با درس خواندن زن مخالف باشیم؟ چرا با كار كردن زن مخالف باشیم؟ چرا زن نتواند كارهاى دولتى انجام دهد؟ چرا با مسافرت كردن زن مخالفت كنیم؟ زن، چون مرد در تمام اینها آزاد است. زن هر گز با مرد فرقى ندارد. آرى در اسلام زن باید حجاب داشته باشد، ولى لازم نیست كه چادر باشد. بلكه زن مى‏تواند هر لباسى را كه حجابش را به وجود آورد اختیار كند. ما نمى‏توانیم و اسلام نمى‏خواهد كه زن به عنوان یك شى‏ء و یك عروسك در دست ما باشد. اسلام مى‏خواهد شخصیت زن را حفظ كند و از او انسانى جدى و كارآمد بسازد. ما هر گز اجازه نمى‏دهیم تا زنان فقط شیئى براى مردان و آلت هوسرانى باشند. اسلام سقط جنین را حرام مى‏داند و زن در ضمن عقد ازدواج مى‏تواند حق طلاق را براى خودش به وجود آورد. احترام و آزادى‏اى كه اسلام به زن داده است، هیچ قانونى و مكتبى نداده است‏.
صحیفه امام، ج‏5، ص: 295

 

آثار مكتوب امام خمینی

كتاب ولایت فقیه در رده كتابهای مهم و آثار گرانقدر امام خمینی (ره) قرار دارد. این كتاب، همچون دیگر آثار امام خمینی (ره) در رژیم شاه در صدر لیست كتب ممنوعه قرار داشت. امام خمینی (‌ره ) در كتاب ولایت فقیه با عنایت و تأكید بسیار، ‌اصل ولایت كه اساس و پایه تمام وظایف است را مورد بررسی قرار داده‌اند و در این باب علاوه بر تبیین عوامل سیاسی و اجتماعی كه سبب شده است تا مهمترین موضوع اسلامی مورد بی اعتنایی قرار گیرد ؛‌ ضمن بحث‌های استدلالی بر همان روش متفن فقهی ،‌به برنامه ریزی عملی برای تحقق ولایت فقیه در امر حكومت با طرح‌ راه های مشخص و قابل عمل نیز توجه داشتند.

 

 
یكی از روش‌های شناخت یك فرد ،‌ دستیابی به آثار به جا مانده از او در قالب كتاب ،‌خاطرات و... است . به منظور فهم و درك منویات امام خمینی (ره‌) و ارائه تصویری از ایشان لازم است كه كتب این بزرگوار را بخوانیم تا هر چه بهتر با روحیات آن را حل فرزانه آشنا شویم. بررسی آثار و تألیفات امام خمینی (ره) نشان می‌دهد كه تألیفات این فرزانه را می‌توان در یك طبقه بندی ده گانه قرار داد.
1. عرفان : در این رشته كتابهای متعددی نوشته‌اند كه تاریخ تألیف آنها از 1347 تا 1355 هجری قمری است .
2. اخلاق :‌ در این موضوع نیز كتابهای متعددی به زبان فارسی نگاشته‌اند كه تاریخ تألیف آنها ،‌در فاصله سالهای 1355-1360 هجری قمری است و گویا این همان زمانی است كه درس اخلاق امام خمینی (ره‌)‌ برقرار بوده است.
3. فلسفه : ‌دراین رشته گویا حاشیه‌ای بر " اسفار "‌ داشته‌اند كه چندی پیش یكی از فضلای قم قسمتی از آن را در مجله كیهان اندیشه ‌(‌شماره‌های 11 و 18 ) ‌نقل كرده بود.
4. فقه استدلالی :‌ در فقه استدلالی كتابهای متعددی دارند كه تألیف آنها مربوط به سالهای 1365 هجری قمری تا تاریخی است كه حضرت امام خمینی (ره) از نجف به ایران آمدند؛‌ یعنی حدود سال 1365 هجری قمری تا تاریخی است كه حضرت امام خمینی (‌ره) از نجف به ایران آمدند ؛ یعنی حدود سال 1397 هجری قمری
5. اصول فقه :‌ رساله‌هایی كه در این زمینه تألیف كرده اند مربوط به سال های قبل از 1370 تا حدود 1371 هجری قمری است.
6. رجال :‌ در این موضوع بحثی دارد كه در كتاب "‌ الطهاره "‌ درج شده است.
7. رساله عملیه:‌ رساله‌ها و حاشیه‌های حضرت امام خمینی (‌ره) كه برای مقلدان نوشته‌اند.
8. حكومت:‌در این موضوع رساله ولایت فقیه و مجموعه گفتارها و نوشته‌های پس از پیروزی انقلاب را باید نام برد.
9. امامت و روحانیت :‌ كتاب ‌" كشف الاسرار "‌ كه حدود سال 1363 هجری قمری تألیف شده است اشاره نمود.
10. شعر :‌ مجموعه اشعار حضرت امام خمینی (ره) كه دیوانی را تشكیل می‌دهد .
از مهمترین تألیفات عرفانی ،‌ فلسفی و اخلاقی امام خمینی (ره) می‌توان به شرح دعای سحر ( به زبان عربی )‌ مصباح الهدایه آل الخلافه و الوالایه (‌به زبان عربی) ‌،‌لقاءالله ( فارسی ) سر الصلاه ،‌صلاه العارفین یا معراج الساكین (‌فارسی )‌، تعلیقه علی شرح فصوص الحكم ( عربی )‌،‌تعلیقه علی مصباح الانس (‌عربی )‌ ،‌ تعلیقه علی شرح حدیث رأس الجالوت (‌عربی )‌،‌ آداب الصلاه (‌فارسی )‌،‌ جهاد كبر یا مبارزه با نفس (‌فارسی )‌، شرح حدیث جنود عقل و جهل ( فارسی ) و اربعین حدیث اشاره كرد.
از كتاب‌هایی كه امام خمینی ( ره) در زمینه فقه استدلالی نگاشته‌اند میتوان كتاب الطاهره ،‌المكاسب المحرمه ،‌كتاب البیع ‌، رساله لاضرر ،‌رساله الجتهاد و التقلید و رساله در موضع علم اصول نام برد. امام خمینی ( ره) همچنین درباره رساله‌های عملیه یا فقه غیر استدلالی كتابهایی دارند كه از آنها می‌توان به تعلیقه علی العره الوثقی (‌عربی )‌تعلیقه علی وسیله النجاه (‌عربی)‌ تحریر الوسیله (عربی) ،‌تعلیقه علی وسیله النجاه (‌عربی )‌،‌تحریرالوسیله (‌عربی)‌توضیح المسائل (‌فارسی)‌ ،‌حكومت اسلامی یا "‌ ولایت فقیه "‌( فارسی‌)، كشف الاسرار (‌فارسی )‌،‌ دیوان شعر (‌فارسی )‌ ،‌صحیفه نور (‌فارسی )‌ و وصیتنامه سیاسی الهی (‌فارسی )‌اشاره كرد.
با ذكر برخی كتب تألیف شده از امام خمینی (‌ره )‌، بعضی از كتابهای معروف ایشان را كه در بالا نیز یادآوری شد،‌ معرفی می‌كنیم.

۱- جهاد اكبر یا مبارزه با نفس
مطالب این كتاب ،‌ هشدارهای دردمندانه و رهنمودهای اخلاقی امام خمینی (‌ره) در آستانه ماه مبارك رمضان در خطاب به حوزه‌های علمیه است.
ابتدای این كتاب با سفارش به طلاب حوزه‌های علمیه آغاز می‌شود و در ادامه به اهمیت تهذیب و تزكیه نفس می‌پردازد . در قسمتهایی از كتاب جهاد اكبر یا مبارزه با نفس ، ‌امام خمینی ( ره) به روحانیون هشدار می‌دهند كه فریب تبلیغات سوء و سم‌پاشی‌های برخی از افراد را كه معتقدند پند و موعظه روحانیون با كار علمی مغایرت دارد نخورند. در قسمتی از كتاب نیز به نكاتی از مناجات شعبانیه اشاره شده است. در پایان كتاب جهاد اكبر یا مبارزه با نفس ،‌ فرازهایی از سخنان امام خمینی (ره) به صورت كلمات قصار آورده شده است.

۲. تحریرالوسیله
یكی از آثار ماندگار امام خمینی (ره) كتاب شریف تحریرالوسیله با امتیازات متعددی است كه در كمتر كتاب فتوایی می‌توان آنها را مشاهده كرد. تنوع ابواب فقهی و طرح مباحث نوین فقهی و دوری از فروعات نادر را می‌توان از مهمترین خصوصیات تحریرالوسیله دانست.
تحریرالوسله برخلاف برخی آثار فتوایی موجود،‌ پیشینه‌ای ریشه‌دار در فقه شیعه دارد و به واسطه "‌وسیله النجاه "‌فقیه نامدار سید ابوالحسن اصفهانی به "‌ ذخیره الصالحین ‌"‌و ‌"‌ عروه‌الوثقی "‌ مرحوم فقیه یزدی و ‌" نجاه العباد "‌صاحب جواهر نسبت دارد و بسیاری از نكات دقیق این آثار را در خود جای داده است.
تحریرالوسیله در ابتدا، تعلیقاتی بود كه امام خمینی (‌ره‌)‌ بر "‌ وسیله النجاه "‌ نوشته بودند و سپس این حواشی توسط ایشان در متن " وسیله النجاه "‌ داخل شده و با اضافاتی به صورت موجود در آمده است . متن اولیه تحریر الوسیله به زبان عربی است كه در مجلد به چاپ رسیده است.
در مجلد اول كتاب تحریر الوسیله،‌ مجموعه‌ای از قوانین فقهی و شرعی دین مبین اسلام همچون كتاب طهارت ،‌كتاب نماز ،‌كتاب روزه ،‌كتاب زكات ،‌كتاب خمس ،‌كتاب حج ،‌ كتاب امر به معروف و نهی از منكر ‌،‌ كتاب مكاسب و متاجر ،‌كتاب بیع و .. و جود دارد.
در مجلد دوم كتاب تحریر الوسیله نیز به كتاب رهن ،‌كتاب حجر ،‌ضمان ،‌حواله و كفالت ،‌ وكالت ،‌نكاح ،‌وصیت ،‌ غصب ،‌كفارت ،‌مواریث ،‌طلاق ،‌ قضاء ، حدود ،‌شهادات ‌،‌ قصاص ،‌دیات و ... پرداخته شده است . در پایان مجلد دوم تحریرالوسیله نیز برخی از مسائل مبتلا به و مستحدثه آورده شده است.
خواندن مجلد دوم كتاب تحریرالوسیله كه زبا عربی و فارسی آن در بازار وجود دارد ؛ برای دانشجویان رشته حقوق و الهیات مفید است.

۳. كتاب شرح حدیث جنود عقل و جهل
اولین چاپ كتاب شرح حدیث جنود عقل و جهل ،‌در بهار 1377 از سوی مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (‌ره)‌به چاپ رسید كه در پاییز همان سال به چاپ دوم رسیده است.
"‌شرح حدیث جنود عقل و جهل "‌ كتابی است عرفانی _ اخلاقی مشتمل بر مباحث ارزشند عرفان نظری ،‌فلسفه اسلامی ،‌اخلاق شرح احادیث انسان شناسی و تفسیر كه با نصایح اخلاقی همراه شده است . این كتاب كه توسط حضرت امام خمینی (‌ره ) به رشته تحریر در آمده است از كتب بی‌نظیر در نوع خود به حساب می‌آید . امام خمینی (ره) از جایگاه رفیع علم و عمل و با تبحر در علوم عقلیه و نقلیه و استجماع توشه كافی از فقه اكبر و اصغر به شرح حدیث نورانی "‌ جنود رحمان و شیطان "‌ پرداخته و در تبیین لطائف نهفته در آن گوی سبقت از صاحبان كتب عرفانی و اخلاقی و شراح حدیث ربوده است.
كتاب "‌شرح حدیث جنود عقل و جهل "‌ از شش "‌ مقاله "‌ كلی تشكیل شده است كه درباره "‌ نقل لفظ در حدیث شریف است ،‌تیمنا و تبركا "‌،‌ "‌ دربیان شمه‌ای از حقیقت عقل و جهل و بیان مراد حدیث شریف "‌ ، "‌ در شمه‌ای از خصائص و صفات این دو حقیقت عقلیه و جهلیه به حساب آن چه در این حدیث شریف به آن اشاره فرموده "‌ ،‌ "‌ در بیان شمه‌ای از حقیت اقبال و ادبار عقل و جهل كلی و جزئی " ،‌ "‌ در شرح اجمالی بعضی از الفاظ و احادیث شریف "‌ و "‌ در بین و شرح جنود عقل و جهل از بعضی وجوه كه مقصود از تحریر این رساله است نه از جمیع وجوه "‌ است.
مقاله ششم كتاب شرح حدیث جنود عقل و جهل به جهت اهمیت آن به چند بخش به نام "‌مقصد " تقسیم شده كه شامل 25 مقصد است و هر مقصد نیز در خورد آن مقصد به چند فصل طبقه بندی شده است.
نگارنده در هر مقصد از كتاب شرح حدیث جنود عقل و جهل ،‌دو مفهوم متضاد را بررسی كرده است ؛‌ به عنوان مثال مقصد هشتم به طمع و یأس ،‌ مقصد نهم به توكل و حرص ،‌ مقصد دوازدهم به علم و جهل ،‌ مقصد سیزدهم به فهم و حمق ،‌ مقصد هجدهم به تواضع و كبر و ... می‌پردازد.

۴. ولایت فقیه
كتاب ولایت فقیه در رده كتابهای مهم و با اقبال از آثار گرانقدر امام خمینی (ره) قرار دارد. كتاب ولایت فقیه به همراه مجموعه‌ای از فهرست‌ها در پایان آن در 160 صفحه توسط مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی ( ره )به چاپ رسیده ‌است و مجموعه سیزده جلسه درسهای حضرت امام خمینی (ره) است كه در فاصله 13 ذی‌القعده 1389 هجری قمری تا 2 ذی الحجه 1389 هجری قمری (‌مطابق با 1/11/1348 هجری شمسی تا 20/11/1348 هجری شمسی )‌در ایام اقامت در نجف اشرف ایراد كرده‌اند . این سخنرانی‌ها در همان ایام به صورت‌های مختلف گاهی كامل و گاه به صورت یك یا چند درس ، ‌تكثیر و منتشر شده است و در پاییز 1349 هجری شمسی پس از ویرایش و تأیید حضرت امام خمینی (ره)برای چاپ آماده و برای نخستین بار به ایران فرستاه شد و همزمان برای استفاده مسلمانان انقلابی به كشورهای اروپایی و آمریكا و پاكستان و افغانستان ارسال شد. این كتاب قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ،‌ در سال 1356 در ایران با نام "‌ نامه‌ای از امام موسوی ،‌كاشف الغطاء " به ضمیمه جهاد اكبر چاپ شده است.
ولایت فقیه همچون دیگر آثار امام خمینی (ره) در رژیم شاه در صدر لیست كتب ممنوعه قرار داشت امام خمینی (‌ره ) در كتاب ولایت فقیه با عنایت و تأكید بسیار ،‌اصل ولایت كه اساس و پایه تمام وظایف است را مورد بررسی قرار داده‌اند و در این باب علاوه بر تبیین عوامل سیاسی و اجتماعی كه سبب شده است تا مهمترین موضوع اسلامی مورد بی اعتنایی قرار گیرد ؛‌ ضمن بحث‌های استدلالی بر همان روش متفن فقهی ،‌به برنامه ریزی عملی برای تحقق ولایت فقیه در امر حكومت با طرح‌ راه های مشخص و قابل عمل نیز توجه داشتند.
امام خمینی ( ره) در این درس ها ،‌ابتدا به نقشه‌های دشمنان كه برای نابودی اسلام به معرض اجرا گذاشته شده است ، اشاره می‌كنند و با بیانی مستدل به شبهاتی از قبیل اینكه ،‌اسلام در عصر تمدن و صنعت قادر نیست جامه را اداره كند و یا اینكه موازین حقوقی اسلام برای حل مشكلات جامعه ضعیف و ناتوان پاسخ می‌دهند .
امام خمینی (ره)‌با بیان این واقعیت مسلم تاریخی كه پیامبر اكرم (ص) ،‌ جانشینی برای خود تعیین كرده است؛‌ این سؤال را مطرح می‌كند كه آیا تعیین جانشین سیاسی برای احكام كه جانشین نمی‌خواهد ،‌ جانشین برای حكومت است ، برای اجرای قوانین و مقررات است ،‌در اینجا مهم است كه ما به ضرورت تشكیل حكومت اسلامی معتقد شویم . امام خمینی ( ره) در این كتاب ،‌ مواردی را به عنوان دلایل ضرورت تشكیل حكومت مطرح می‌كند.
كتاب ولایت فقیه دارای عناوین متعددی است كه شامل مقدمه ،‌ دلایل لزوم تشكیل حكومت ، ‌بررسی نمونه‌هایی از احكام اسلامی ،‌ طرز حكومت اسلامی ، ‌ولایت فقیه به استناد اخبار ،‌ برنامه مبارزه و بخش فهارس وجود دارد كه هر یك به عناوین جزئی تری تقیسم شده‌اند .

۵. كتاب چهل حدیث یا اربعین حدیث
كتابی است از تألیفات امام خمینی (ره) كه توسط موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره‌‌)‌ در 800 صفحه به چاپ رسیده و تا كنون با شمارگان زیادی منتشر شده است.
" اربعین " عنوان كتابهایی است كه معمولا در بردارنده 40 حدیث یا آنكه 40 باب در مورد یك حدیث است . تألیف " اربعینیات "‌ از قرن چهارم هجری قمری معمو شده است و افرادی همچون ابوبكر كلاباذی ، ابوعبدالرحمن سلمی ،‌ابونعیم اصفهانی ،‌شیخ بهایی و ... به تألیف این كتابها پرداخته‌اند.
اربعین حدیث یا هل حدیث در اصل تقریرات امام خمینی (ره)‌ در مدرسه فیضیه و ملاصادق در قم است كه برای شاگردان خود تقریر كرده‌اند و سپس در سال 1358 هجری قمری این تقریرات را به صورت كتاب در آورده‌اند . از مجموع چهل حدیث كتاب اربعین حدیث ،‌33 حدیث آن مربوط به اخلاقیات مهلكات و منجیات و 7 حدیث پایانی در باب اعتقادات و معارف است در 33 حدیث اول اربعین حدیث،‌درباره جهاد با نفس ،‌ ریا ،‌ عجب ،‌ كبر ،‌ حسادت ،‌حب دنیا ،‌ غضب ،‌عصبیت ،‌ نفاق ،‌هوای نفس و درازای آرزو‌، فطرت ،‌تفكر ،‌ توكل ،‌ خوف و رجاء‌ ،‌ امتحان و آزمایش مؤمنان ،‌ صبر ،‌ توبه ،‌ذكر خدا ،‌ غیبت ،‌ اخلاص ،‌ شكر ،‌ كراهت از مرگ ،‌اصناف چویندگان علم ،‌ اقسام علم ،‌شك و وسواس ،‌فضیلت علم ،‌عبادت و حضور قلب ،‌ لقاءالله ،‌ وصایای رسول اكرم به امیرالمؤمنین ،‌اقسام قلوب ،‌عدم معرفت حقیقی حق تعالی و رسول و ائمه،‌ یقین و ولایت و اعمال ،‌ احادیثی ذكر شده است.
در 7 حدیث پایانی نیز درباره مقام مؤمن نزد خداوند ،‌معرفت اسماء‌حق و مسأله جبر و تفویض ،‌صفات حق ،‌معرفت خدا و رسول و اولی الامر ،‌ آفرینش آدم به صورت خدا ،‌ خیر و شر و توحید ،‌احادیثی آمده است.
اهل عرفان و نظر این كتاب را به خوبی می‌شناسند . كتاب اربعین حدیث ،‌ پیش و پس از انقلاب اسلامی و از سوی ناشران متعدد مورد چاپ و انتشار قرار گرفته و با اقبال عام و خاص رو به رو شده است.

۶. آداب الصلوه
كتاب " آداب الصلوه "‌ كه تاریخ نگارش آن به دوم ربیع الثانی 1361 هجری قمری برابر با 30 فروردین 1321 هجری شمسی باز می‌گردد، ‌بیان تفصیلی آداب قلبی و اسرار معنوی نماز است. سه سال پیش از تألیف این كتاب،‌همین معانی در "‌ سر الصلوه "‌ به صورت موجز و به زبان خواص اهل عرفان به نگارش در آمده بود؛‌ ولی همانطور كه معظم له فرموده‌اند كتاب "‌ آداب الصلوه‌"‌ را تألیف كردند تا عده بیشتری از مطالب آن بهره ببرند. "‌ پی از این رساله‌ای فراهم آوردم كه به قدر میسور از اسرار الصلوه در آن گنجانیدم و چون آن را با حال عامه تناسبی نیست ؛‌ در نظر گرفتم كه سطری از آداب قلبیه این معراج روحانی را در سلك تحریر در آورم . شاید برداران ایمانی را از آن تذكری و قلب قاسی خود را تأثری حاصل آید."‌
كتاب آداب الصلوه دارای دو مقدمه است كه در مقدمه اول آن ،‌ امام خمینی (ره‌) پس از توصیه‌های خود به فرزند مرحوم شان حاج سید احمد آن را به ایشان تقدیم كرده‌اند در مقدمه دوم همه،‌ امام خمینی ره ) ‌این كتاب را به فاطمه طباطبایی ،‌همسر مروم حجت‌الاسلام حاج سید احمد خمینی اهدا كرده‌اند .
آداب الصلوه را به طور قطع باید یكی از كتابهای زیبا درباره نماز دانست . این كتاب دارای سه "‌ مقاله است "‌ كه "‌مقاله اول " در باب "‌آداب قلبیه و وظایف باطنیه نماز و بلكه تمام عبادات و مناسك "‌ مقاله دوم با عنون "‌ در مقدمات نماز و بعضی آداب قلبیه آن "‌ و مقاله سوم نیز با عنوان "‌ در مقارانات نماز "‌ است .
در مقاله اول آداب الصلوه كه از 12 فصل تشكیل شده است ؛‌ امام خمینی (ره)‌ درباره مراتب چهارگانه مقامات اهل سلوك به صحبت می‌پردازد و به بحث محافظت و طمأنینه و آداب مراعات و تفهیم و نیز حضور قلب در نماز پرداخته‌اند .
در مقاله دوم ،‌سه بحث كلی تحت عنوان مقاصد اول تا پنجم آورده شده و هر مقصد به چند فصل و باب تقسیم شده است.
در مقاله ثانیه درباره طهارت ،‌آداب لباس نمازگزار ،‌آداب قلبیه مصلی ،آداب قلبیه وقت و آداب استقبال ،‌مطالبی ایراد شده است.
مقاله ثالثه كه درباره "‌مقارنات نماز "‌ است از هشت باب تشكیل شده و هر باب شمال چند فصل است . در این مقاله حضرت امام خمینی (ره) به بحث اذان و اقامه و جزئیات آن می‌پردازند ،‌همچنین درباره سر نیت و آداب آن بحث‌هایی دارند.

۷. صحیفه امام
مطالعه آثار شفاهی و مكتوب سیاسی و اجتماعی و حتی شخصی و خانوادگی امام خمینی (ره‌)‌ ،‌راهی برای پی بردن به خصوصیات روحی ابعاد شخصیتی و روش ها و منش های دینی و سیاسی و روابط شخصی و اجتماعی رهبر كبیر انقلاب اسلامی است كه در مجموعه كتابهایی تحت عنوان "‌ صحیفه امام "‌ جمعی آوری شده و بازگو كننده زوایای پیدا و پنهان روح امام خمینی ( ره‌ )‌ است.
تا كنون پیامها و سخنان امام خمینی (ره )‌ در صدها اثر با عنواین مختلف و به زبانهای گوناگون در داخل و خارج كشور منتشر شده است كه یكی از مهمترین آثار به چاپ رسیده از ایشان ،‌صحیفه نور است كه با وجود كاستی‌ها و اشكالاتی كه در این مجموعه وجود داشت ،‌جامع ترین مرجع برای محققان و علاقمندان به آثار امام خمینی (ره )‌ بوده است . صحیفه اما م، ‌مجموعه آثار امام خمینی (ره )‌ شامل نامه‌ها ،‌پیامها ،‌اجازه نامه‌های شرعی ،‌تلگراف ها ،‌ بیانات و سخنرانی‌ها از فروردین سال 1312 تا اردیبهشت 1368 هچری شمسی است كه در هر مجلد به یك مقطع از تاریخ عمر شریف امام خمینی (ره) پرداخته شده است.
در "صحیفه امام "‌ كه دوازده سال پس از رحلت امام امت به چاپ رسیده است ‌؛ مقدمه مبسوطی از مقام معظم رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای دارد.
علاوه بر این ،‌مهمترین امتیاز "‌صحیفه امام "‌ بر " صحیفه نور " و دیگر كتابهای متنشر شده از آثار امام خمینی (ره) درج بیش از 2 هزار اثر سند از آثار متشر نشده امام خمینی (ره) است كه برای نخستین بار در اختیار عموم قرار گرفته‌اند . استخراج دقیق نمایه‌ها ( اعلام ،‌ موضوعات ،‌واژگان ، ‌آیات و روایات ) و ارائه آن در قالب یك مجلد كه امكان دستیابی سریع به آدرس موضوع مورد نظر را در 21 جلد صحیفه امام فراهم می‌سازد از ویژگی‌های دیگر صحیفه امام است .

حقيقت «طي الارض» از منظر امام خميني

حقيقت «طي الارض» از منظر امام خميني(ره)

چکيده

مسئله ي طي الارض به عنوان يک کرامت و امر خارق العاده تلقي مي شود که در نظر عرفاني حضرت امام (ره) از اقتضائات برخواسته از مراتب کشف صوري عرفاني حقايق به شمار مي رود. اين امر و ساير تصرف هاي مادي مثل طي الزمان، خبر دادن از غيب، راه رفتن بر روي آب، و زنده کردن مردگان، از جمله تصرفات مندرج در مکاشفات حسي هستند نه روحاني؛ از اين رو، به عنوان کرامتي بسيار والا تلقي نمي شود و اولياي الهي حتي از آن اعراض مي کنند. حضرت امام (ره) در بررسي اين مسئله پيرو ابن عربي بوده و نظرات او را تبيين کرده است که در اصل، بر پايه ي مباني عرفاني و نظري خودش به تقرير و تحرير مطلب پرداخته است. ايشان با تبيين نظريه ي «بطون و ظهور» (اخفا و اظهار در مراتب اسماي الهي) بر پايه ي روايات شيعه درباره ي اسم اعظم، تأويلي در چارچوب قدرت والاي اولياي الهي ارائه کرده اند. برخي از نظرات هم راستا با نظر امام خميني (ره) نيز در اين نوشتار مطرح و بررسي شده و بر اساس مباني امام مورد نقد و بررسي قرار گرفته است.

مقدمه

مسئله ي «طي الارض» در نظر عاميامه ي مردم به عنوان يکي از کرامات اولياي بزرگ الهي و عارفان وارسته به شمار مي رود. عده ي زيادي از اولياي الهي از جمله در رأس همه ي آنان انبياي الهي (1) و ائمه ي هدي (ع) (2) در طول تاريخ به اين کرامت شهرت داشته و ماجراهاي فراواني درباره ي آن گفته و نوشته اند. اما حقيقت و واقعيت اين پديده ي به اصطلاح «خارق العاده» چيست؟ از چه سازوکاري برخوردار است؟ روش هاي دست يابي به آن چيست؟ هدف از آن چيست؟ و چه سنخ افرادي مي توانند به آن دست يابند؟
اين مسئله به عنوان يکي از مسائل عرفاني به شمار مي رود و بحث درباره ي اين پرسش ها از حيطه ي بررسي هاي دانش هايي همچون کلام، فلسفه و طبيعيات خارج است. (3) از اين رو، هر يک از بزرگان کوي معرفت، به گونه اي به اين پرسش ها پاسخ داده و بر اساس مباني خود از آن سخن گفته اند. حضرت امام خميني (ره) نيز به تناسب بحث هاي عرفاني در دانش عرفان نظري به آن پرداخته است که نوشتار حاضر براي بررسي نظرات ايشان در قالبي مناسب، آن را در چارچوب مباني عرفان نظري بررسي کرده و بر اساس آن، با ارائه و تبيين نظرات امام خميني (ره) احتمالات نظري محققان از عرفان متأخر و معاصر را نيز بررسي نموده است.

طي الارض

«طي الارض» اصطلاحي ترکيبي است که در آن، «طي» به معناي «گذر لحظه اي و بسته» است؛ يعني گذار دفعه اي و کوتاه را «طي» مي گويند. (4) برخي آن را به معناي جمع کردن و پيچيدن چيزي که باز است گرفته اند. در اين معنا مي گويند: «کَطَي السِّجِلِّ» (انبياء: 104) که تعبير قرآني و عربي است، به معناي جمع پراکنده (يعني کلمات و صفحات) و پيچيدن طومار است. (5) برخي نيز آن را به معناي «دَرج» گرفته اند که همان معناي پيچيدن است. (6) «طي العمر» يعني: پيچيده شدن عمر. و در همين معنا، طي الارض يعني پيچيده شدن زمين. (7) بدين ترتيب، طي الارض پديده اي است که در آن، مسافتي از زمين، و در «طي المکان» نيز مسافتي از عالم ماده در کمترين زمان در هم پيچيده و پيموده مي شود؛ مثل داستان «تخت بلقيس» که توسط آصف بن برخيا در کمتر از حرکت مردمک چشم به سمتي ديگر، در خدمت حضرت سليمان حاضر شد. (8)
در بيان عرفا و با توجه به مباني نظري آنان، «طي الارض» از اقتضائات کشف صوري که يکي از اقسام کشف يا مکاشفه است به شمار مي رود. از اين رو، بايد ديد کشف چيست؟ اقسام آن کدام است؟ و طي الارض در ذيل کدام يک از اقسام آن مندرج است؟

کشف

«کشف» در لغت به معناي رفع مانع و پرده از روي چيزي است که پوشيده شده. (9) به معناي اظهار و ازاله ي (برطرف کردن) پرده نيز گرفته اند. (10) معناي اصلي آن در حقيقت، همان کنار زدن پرده (11) است که عرفا نيز به همان معنا به کار مي برند. (12) و در اصطلاح عرفاني عبارت است از «سرکشي کردن به آن سوي پرده و آگاهي يافتن بر معاني پنهان و امور حقيقي موجود در آن». (13) در کاربرد عرفاني، علاوه بر کنار رفتن پرده، گذر کردن سالک به آن سوي پرده و يافتن امور پنهان در آن نيز لحاظ شده است.

اقسام کشف

عرفا با اعتبارهاي متعددي به تقسيم و طبقه بندي اقسام آن پرداخته اند. در مهم ترين رويکرد آنان، دو قسم صوري و معنوي ياد شده است (14) که شرح هر کدام به ترتيب زير است:
الف. کشف صوري: اين کشف از طريق حواس پنج گانه ي بدن در عالم مثال حاصل مي شود و به اقسام پنج گانه ي حواس نيز تقسيم مي گردد. اين تقسيم مبتني بر اين جهت است که هر يک از حواس انسان، حقايق مرتبط با ملکوت خود را درک مي کند و هر يک از آن ها ويژگي ها و اقتضائات متفاوتي مناسب با خود را دارا مي باشد به گونه اي که عرفا حتي طي الارض را نيز مطرح کرده اند ک در آن گوش انسان وارسته اي مثل حضرت سليمان، با سرعت فوق العاده زيادي گفته ها و ناگفته هاي ديگران را مي شنود. (15) اين ادراکات گاهي به امور مادي و حوادث دنيوي تعلق مي گيرند و گاهي به امور غيرمادي و ارواح عاليه. جايگاه اين کشف در مراحل اوليه ي سلوک، همان خَيال مقيد است (16) و در مراحل بالاتر سلوک، پس از حصول ملکه ي کشف و انتقال به عالم مثال مطلق، با خَيال مطلق (17) مرتبط مي شود. (18)
ب. کشف معنوي: اين نوع کشف بدون واسطه ي ابزار حسي و بدني، مستقيماً تحت حکومت اسم «العليم» و «الحکيم» تحقق مي يابد و معاني غيبي و حقايق الهي به حسب ظرفيت دل سالک بر او نمايان مي شود و سالک بر آن ها اطلاع و احاطه مي يابد. (19)
اولياي الهي تصرفات انسان هاي کامل در امور و حوادث طبيعي مثل طي الارض، طي المکان، طي الزمان، تبديل اشيا به يکديگر (نظير تبديل خاک به طلا)، ميراندن زندگان و زنده کردن مردگان را از اقتضائات و تصرفات برخواسته از انواع کشف صوري دانسته و رتبه اي فراتر از اين بر آن قائل نيستند. (20) از اين رو، عليرغم اينکه سختي هاي سير و سلوک براي رسيدن به چنين مقامي فراوان است و راه برايش پرخطر مي نمايد، اما حصول آن ها کرامتي براي اولياي دين نبوده و اساساً عرفا به چنين مقاماتي توجه و اعتنا ندارند. (21) آنان مي گويند: طي الارض کرامت و مزيتي براي سالک ندارد؛ زيرا شيطان نيز در يک لحظه از مشرق به مغرب مي رود. (22) عده اي از عرفا نيز از نيل به چنين مقامي به خدا پناه برده و به محضر خدا استغفار کرده اند. (23) و در واقع، مردم عادي و عوام هستند که تصرفات اين نوع کشف و موارد آن را از سنخ کرامات و امور خارق العاده تلقي کرده و گمان مي کنند که تصرف در امور مادي و طبيعي مثل طي المکان، طي الزمان، راه رفتن بر روي سطح آب، مخفي شدن از ديدگان ديگران، و خبر دادن از برخي امور عوالم غيبي (مربوط به گذشته، حال، يا آينده)، کرامت بسيار بزرگي است. و بر پايه ي همين گمان نادرست، نيل به آن ها آرزوي نهايي آنان به شمار مي رود. در حالي که حضرت امام (ره) در توصيه هايي عرفاني به فرزند خود مي فرمايد: چنين آرزويي شرک است، به ويژه اينکه برخي از انسان ها عبادات و دعاهاي شرعي را با آن آرزو و نيت به جا مي آورند؛ (24) زيرا عبادت غير خدا هر چه باشد شرک به شمار مي رود. (25) از سوي ديگر، بر پايه ي مباني عرفاني ابن عربي، ظهور کرامات انسان (هم حسي و هم معنوي) برخاسته از تجلي اسم «البَرّ» حق تعالي بوده و مختص ابرار بندگان خداست. (26) هر يک از کرامت هاي حسي و معنوي نيز به سبب متّصف شدن سالک به مقتضاي يکي از اسماي الهي بروز مي کند و چون مردم عامي و عادي چيزي از حقايق و اسماي الهي ندانسته و نچشيده اند، ظهور تصرف هاي مادي ابرار که براي خود ابرار کرامت و فضيلت به شمار نمي رود، در نظر آنان کرامت والايي به شمار مي رود. (27)
طي الارض نيز از پايين ترين مراتب تجلي قدرت الهي و اسم «القادر» در انسان هاي سالک برخاسته و به سالکان عادي تعلق دارد؛ (28) زيرا هنگامي که سالک به وسيله ي سير و سلوک و طي مسير بندگي، به قابليت و استعداد والاي الهي دست بيابد، صفت قدرت الهي در او متجلي گشته و اقتضاي نام هاي متناسب با مراتب وجودي او، تصرف در زمين (مکان) و زمان به ظهور مي رسد. (29) البته عرفا به دليل تعلق ظهور اسماي مربوط به اين کرامات به اسم «البَرّ»، اين روش ظهور قدرت الهي را «طريق ذوق» ناميده و آن را از خصلت هاي الهي بر اولياي الهي شمرده اند. (30)

کرامات اوليا از لحاظ منشأ صدور

در اين تحليل از ظهور کرامات، به ابعاد هستي شناختي طي الارض توجه شده است که با پايين تلقي شدن مقام آن منافاتي ندارد؛ زيرا کرامات اوليا از لحاظ منشأ صدور به چهار قسم تقسيم مي شود:
1. تصرفات جني: در تصرفات مربوط به واسطه ي جني، امور غيبي از طريق يک يا چند جن از طايفه ي اجنه بر سالک نمايان مي شود که احتمال خطا در آن زياد است.
2. تصرفات مَلَکي: در تصرفات مربوط به واسطه ي مَلَکي، امور غيبي يا کرامات، توسط يک يا چند ملک از ملائکه ي الهي در وجود سالک ظاهر مي شود و در اصطلاح عرفاني به آن روح يا ارواح عالي الهي گفته مي شود. (31) در اين دو قسم، کرامات و امور خارق العاده هر کدام به آن اختصاص داشته و ديگري نمي تواند تصرف قسم ديگر را اظهار کند.
3. تصرفات جني ـ ملکي: کرامات مندرج در قسم جني ـ ملکي، امور مشترکي هستند که دو طايفه ي اجنه و ملائکه قادر به اظهار آن بوده و در سالک مؤثر مي گردند. ظهور هر يک از آن دو بر انسان، بر اساس گنجايش و قابليت هاي سالک است؛ يعني در برخي از مراحل سلوک، يک کرامت خاص مثل طي الارض توسط جني از اجنه ي مؤمن بر سالک افاضه و اظهار مي شود و همان کرامت در مراحل بالاتر، توسط ملکي از ملائکه الله در سالک پديدار مي گردد. طي الارض از امور فضيلتي و کرامات مشترک اجنه و ملائکه است (32) و بزرگان حکمت معنوي و معرفت قدسي به سالکان سفارش مي کنند که در مراحل سير و سلوک به شدت مراقب ظهور اجنه يا ملائکه باشند. حتي در برنامه هاي سير و سلوک و رياضت هاي شرعي مي گويند: در مراحل خاصي از رياضت، جني يا ملکي با چنين ويژگي ها ظاهر خواهد شد که نبايد به آن ها و سخنانشان توجه کنيد؛ زيرا توجه به سخنان آنان، سالک را از طريق خالص بندگي باز مي دارد. (33)
4. تصرفات الهي: در قسم چهارم از منبع صدور کرامات، هيچ واسطه اي در ظهور اسماي الهي براي بروز کرامات وجود نداشته و اسم ويژه اي از اسماي الهي به طور مستقيم در وجود سالک تجلي مي کند که در آن صورت، مقام قرب نوافل (34) در سالک حاصل مي شود. در اين مقام است که همه ي اقتضائات مربوط به اسم هاي ظاهر شده بر سالک در وجود وي نمايان مي شود. حضرت امام (ره) در توضيح اين مقام مي نويسند:
اين را بدان که بنده ي سالک به سوي خداوند که با قدم بندگي پيش مي رود، هرگاه از خانه ي طبيعت براي مهاجرت به سوي او خارج شد، و کشش هاي عاشقانه ي سرّي ازلي او را به سوي خود کشيد، و تعين هاي نفسيتِ خود را با تکه آتش هاي خداوندي از ناحيه ي درخت اسماي الهي سوزانيد، حق تعالي در حضرت فيض اقدسش با تجلي فعلي نوري يا ناري يا برزخي جمعي بر او تجلي مي کند. و او در اين تجلي، از منتها نهايت عرش شهود تا غايت پاياني پنهاني هستي را در زير پرده هاي تجليات فعلي حق تعالي مشاهده مي کند و عالميت عالم در نظر او فاني مي گردد. پس اگر در مقام خود تمکن يافته و استقامت بورزد و تلوين از او زايل گردد، شهود برايش تحقق گشته و خداوند گوش و چشم و دست وي مي گردد؛ همان گونه که در حديث آمده است. (35) و اين همان حقيقت قرب نوافل است که بنده در آن خلعت پوش خرقه ي ولايت گشته و حق در صورت خلق مي گردد. (36)
به هر حال، طي الارض اگر چه از تصرفات مادي به شمار مي رود، اما در رديف چنين مقامي از مقامات الهي و تصرفات رحماني نيز تحقق يافته و برشمرده مي شود. البته طي الارض و کرامات مشابه آن در تحليل هستي شناختي (فلسفي)، اشراقي از اشراقات عقل مفارق بر نفس است که در نتيجه ي معرفت نفس و ذکاوت آگاهانه ي سالک بر او افاضه مي شود و از جمله توانايي هاي برخاسته از عالم مقال در نفس انساني به شمار مي آيد. انسان سالک با رسيدن به مقام متناسب با اقتضائات عالم مثال، به چنين توانايي دست مي يابد که در ابعاد مادي جهان تصرف نموده و بر روي آب راه برود و طي الارض انجام دهد. (37) در اين تحليل، اکثر امور عجيب و غريبي که از سوي انبيا و اوليا اظهار مي شود، در وصول آنان به اين عالم و شناخت مظاهر و خواص آن ارزيابي مي شود. اين رويکرد با رويکرد عرفاني داراي تفاوتي اندک است؛ زيرا در حالي که در تحليل اشراقي فلاسفه ي اشراقي، اين امور از جمله تصرفات روحي و مکاشفات معنوي تلقي شده است، در تحليل عرفاني، برعکس آن، امور مزبور (طي الارض و مشي علي الماء و ...) از مکاشفات صوري و تصرفات مادي شمرده شده و کراماتي روحاني به شمار نمي رود. بنابراين، نمي توان آن را تحليلي مطابق با مباني عرفا دانست.
با توجه به اين توضيحات، روشن مي شود که نبايد طي الارض به هيچ وجه، از جمله مشاهدات و مکاشفات روحي و معنوي شمرده شده (38) بلکه اموري شبيه به طي الارض در رديف مکاشفات حسي و تصرفات طبيعي قرار دارند. بنابراين، جايگاه هستي شناختي طي الارض در مکاشفات عرفاني، در حيطه ي تصرفات مادي و حسي قرار دارد. با روشن شدن اين جايگاه، بايد ديد که حقيقت و کيفيت روند آن چگونه تحقق مي يابد؛ يعني بايد بررسي کرد که پيچيده شدن زمين و زمان در حرکات و سکنات سالک چگونه اتفاق مي افتد. هر يک از عرفا در اين زمينه نکات و مطالبي را ارائه کرده اند که به دليل مرتبط بودن مطالب و نظريات حضرت امام خميني (ره) با نظرات آنان، جايگاه نظرات امام خميني (ره) را با بررسي مطالب و گفته هاي آن ها مشخص مي کنيم.

 

برای مشاهده ادامه مقاله به ادامه مطلب بروید...

 

ادامه نوشته

مقاله جالب دانش آموز آمریکایی درباره امام خمینی

 سایت خبری مشهور تلگراف هرالد مسابقه مقاله‌نویسی آنلاینی را برگزار می‌کند که در آن دانش‌آموزان دبیرستانی مقاله‌های خود را با موضوع انقلاب، تروریسم و تاثیر آن بر جهان به این سایت ارسال می‌کنند و این سایت هر روز یک مقاله را با نام خود آن دانش‌آموز در سایتش منتشر می‌کند.

به گزارش سرویس بین الملل «فردا» مطالعه این مقالات به زبان ساده بچه‌های دبیرستانی خالی از لطف نیست. در زیر یکی از این مقالات را که با محوریت انقلاب ایران و به نوشته دوگ لنگ دانش‌آموز دبیرستان سنترال آلترنیت است می‌خوانیم: شاه رهبر سابق ایران، خواهان مدرنیزه کردن کشورش بود ولی از آنجا که مخالف تشکل‌های مذهبی بود و قصد داشت حکومتی سکولار را به وجود بیاورد، مردم این کشور ـ ایران ـ با او به مخالفت برخواستند. شاه به عقیده مردم کشورش احترام نگذاشت و خواست آینده کشورش را با سلیقه خودش انتخاب کند.

وی در ادامه نوشته است: مردم حق اعتراض نداشتند. شاه راه قرآن را دنبال نمی‌کرد و مردم مذهبی در ایران از کارهای او به خشم آمدند.

پس از سال‌ها که قوانین شاه در کشور اجرا می‌شد، مردی به نام آیت‌الله خمینی که یک معلم اسلامی و حرفه‌ای بود تصمیم به مخالفت گرفت.

به گزارش «فردا» این دانش آموز در ادامه نوشته است: {آیت‌الله} خمینی مردمی را که خواهان زندگی در کشوری اسلامی بودند آگاه و دعوت به مبارزه با شاه کرد. آیت‌الله خمینی از آنچه که آن را نفوذ غرب در کشور می‌نامید بیم داشت و نمی‌خواست آمریکایی‌ها فرهنگ و آداب و رسوم کشورش را آلوده کنند.

در حدود سال 1976 بیش از پنجاه هزار آمریکایی در پایتخت ایران زندگی می‌کردند که خود بیانگر هجوم همه جانبه آمریکا بر فرهنگ ایران است .

در چشم آیت‌الله، شاه می‌خواست ایران را به آمریکایی دیگر تبدیل کند ولی آیت‌الله می‌خواست کشور براساس قرآن اداره شود.

در سال 1978 شاه نگران قدرت آیت‌الله شد و آیت‌الله را به عراق فرستاد ولی همچنان صدای سخنان او شنیده می‌شد. به همین خاطر شاه تصمیم گرفت او را به فرانسه بفرستد تا بلکه صدای او به گوش مردم نرسد. با رسیدن آیت‌الله به فرانسه همچنان صدای ایشان از طریق نوارهای صوتی و تصویری به ایران می‌رسید. نهایتاً در سال 1979 شاه قدرت را به آیت‌الله و حامیانش سپرد.

وی در پایان نوشته است: بعد از انقلاب، {آیت‌الله} خمینی قدرت را به دست گرفت و او این حرفی که بعد از بدست گرفتن قدرت به زبان آورد این بود که ما باید دست بیگانگان را قطع کنیم. سپس قانون کشور را به قانونی مبتنی بر قرآن تغییر داد.

قرار است سمیناری روز بیست‌وسوم آوریل جاری با همین عنوان و با حضور مقاله‌نویسان دانش‌آموز برگزار شود.

 

قسمت دوم متن وصیت نامه امام خمینی

اینجانب كه نفسهای آخر عمر را می كشم به حسب وظیفه ، شطری از آنچه درحفظ و بقای این ودیعه الهی دخالت دارد و شطری از موانع و خطرهایی كه آن را تهدید می كنند، برای نسل حاضر و نسلهای آینده عرض می كنم و توفیق وتایید همگان را از درگاه پروردگار عالمیان خواهانم .

الف - بی تردید رمز بقای انقلاب اسلامی همان رمز پیروزی است ؛ و رمزپیروزی را ملت می داند و نسلهای آینده در تاریخ خواهند خواند كه دو ركن اصلی آن : انگیزه الهی و مقصد عالی حكومت اسلامی ؛ و اجتماع ملت درسراسر كشور با وحدت كلمه برای همان انگیزه و مقصد.

اینجانب به همه نسلهای حاضر و آینده وصیت می كنم كه اگر بخواهید اسلام و حكومت الله برقرار باشد و دست استعمار و استثمارگران خارج و داخل ازكشورتان قطع شود، این انگیزه الهی را كه خداوند تعالی در قرآن كریم بر آن سفارش فرموده است از دست ندهید؛ و در مقابل این انگیزه كه رمز پیروزی وبقای آن است ، فراموشی هدف و تفرقه و اختلاف است . بی جهت نیست كه بوقهای تبلیغاتی در سراسر جهان و ولیده های بومی آنان تمام توان خود راصرف شایعه ها و دروغهای تفرقه افكن نموده اند و میلیاردها دلار برای آن صرف می كنند. بی انگیزه نیست سفرهای دائمی مخالفان جمهوری اسلامی به منطقه . و مع الاسف در بین آنان از سردمداران و حكومتهای بعض كشورهای اسلامی ، كه جز به منافع شخص خود فكر نمی كنند و چشم و گوش بسته تسلیم امریكا هستند دیده می شود؛ و بعض از روحانی نماها نیز به آنان ملحقند.

امروز و در آتیه نیز آنچه برای ملت ایران ومسلمانان جهان باید مطرح باشد واهمیت آن را در نظر گیرند، خنثی كردن تبلیغات تفرقه افكن خانه برانداز است .توصیه اینجانب به مسلمین و خصوص ایرانیان بویژه در عصر حاضر، آن است كه در مقابل این توطئه ها عكس العمل نشان داده و به انسجام و وحدت خود، به هر راه ممكن افزایش دهند و كفار و منافقان را مایوس نمایند.

ب - از توطئه های مهمی كه در قرن اخیر، خصوصا در دهه های معاصر، وبویژه پس از پیروزی انقلاب آشكارا به چشم می خورد، تبلیغات دامنه دار با ابعاد مختلف برای مایوس نمودن ملتها و خصوص ملت فداكار ایران از اسلام است .گاهی ناشیانه و با صراحت به اینكه احكام اسلام كه 1400 سال قبل وضع شده است نمی تواند در عصر حاضر كشورها را اداره كند، یا آنكه اسلام یك دین ارتجاعی است و با هر نوآوری و مظاهر تمدن مخالف است ، و در عصر حاضرنمی شود كشورها از تمدن جهانی و مظاهر آن كناره گیرند، و امثال این تبلیغات ابلهانه و گاهی موذیانه و شیطنت آمیز به گونه طرفداری از قداست اسلام كه اسلام و دیگر ادیان الهی سر و كار دارند با معنویات و تهذیب نفوس و تحذیر ازمقامات دنیایی و دعوت به ترك دنیا و اشتغال به عبادات و اذكار و ادعیه كه انسان را به خدای تعالی نزدیك و از دنیا دور می كند، و حكومت و سیاست وسررشته داری برخلاف آن مقصد و مقصود بزرگ و معنوی است ، چه اینها تمام برای تعمیر دنیا است و آن مخالف مسلك انبیای عظام است ! و مع الاسف تبلیغ به وجه دوم در بعض از روحانیان و متدینان بیخبر از اسلام تاثیر گذاشته كه حتی دخالت در حكومت و سیاست را به مثابه یك گناه و فسق می دانستند و شایدبعضی بدانند! و این فاجعه بزرگی است كه اسلام مبتلای به آن بود.

گروه اول كه باید گفت از حكومت و قانون و سیاست یا اطلاع ندارند یاغرضمندانه خود را به بی اطلاعی می زنند. زیرا اجرای قوانین بر معیار قسط وعدل و جلوگیری از ستمگری و حكومت جائرانه و بسط عدالت فردی واجتماعی و منع از فساد و فحشا و انواع كجرویها، و آزادی بر معیار عقل و عدل و استقلال و خودكفایی و جلوگیری از استعمار و استثمار و استعباد، و حدود وقصاص و تعزیرات بر میزان عدل برای جلوگیری از فساد و تباهی یك جامعه ، و سیاست و راه بردن جامعه به موازین عقل و عدل و انصاف و صدها ازاین قبیل ، چیزهایی نیست كه با مرور زمان در طول تاریخ بشر و زندگی اجتماعی كهنه شود. این دعوی به مثابه آن است كه گفته شود قواعد عقلی و ریاضی درقرن حاضر باید عوض شود و به جای آن قواعد دیگر نشانده شود. اگر در صدر خلقت ، عدالت اجتماعی باید جاری شود و از ستمگری و چپاول و قتل بایدجلوگیری شود، امروز چون قرن اتم است آن روش كهنه شده ! و ادعای آنكه اسلام با نوآوردها مخالف است - همان سان كه محمدرضا پهلوی مخلوع می گفت كه اینان می خواهند با چهارپایان در این عصر سفر كنند - یك اتهام ابلهانه بیش نیست . زیرا اگر مراد از مظاهر تمدن و نوآوردها، اختراعات وابتكارات و صنعتهای پیشرفته كه در پیشرفت و تمدن بشر دخالت دارد، هیچ گاه اسلام و هیچ مذهب توحیدی با آن مخالفت نكرده و نخواهد كرد بلكه علم وصنعت مورد تاكید اسلام و قرآن مجید است . و اگر مراد از تجدد و تمدن به آن معنی است كه بعضی روشنفكران حرفه ای می گویند كه آزادی در تمام منكرات و فحشا حتی همجنس بازی و از این قبیل ، تمام ادیان آسمانی و دانشمندان وعقلا با آن مخالفند گرچه غرب و شرقزدگان به تقلید كوركورانه آن را ترویج می كنند.

و اما طایفه دوم كه نقشه موذیانه دارند و اسلام را از حكومت و سیاست جدامی دانند. باید به این نادانان گفت كه قرآن كریم و سنت رسول الله - صلی الله علیه و آله - آنقدر كه در حكومت و سیاست احكام دارند در سایر چیزها ندارند؛بلكه بسیار از احكام عبادی اسلام ، عبادی - سیاسی است كه غفلت از آنها این مصیبتها را به بار آورده . پیغمبر اسلام "ص " تشكیل حكومت داد مثل سایر حكومتهای جهان لكن با انگیزه بسط عدالت اجتماعی . و خلفای اول اسلامی حكومتهای وسیع داشته اند و حكومت علی بن ابیطالب - علیه السلام - نیز با همان انگیزه ، به طور وسیعتر و گسترده تر از واضحات تاریخ است . و پس از آن بتدریج حكومت به اسم اسلام بوده ؛ و اكنون نیز مدعیان حكومت اسلامی به پیروی از اسلام و رسول اكرم - صلی الله علیه و آله - بسیارند.

برای مشاهده ادامه وصیت نامه امام به ادامه مطلب بروید...

 

ادامه نوشته

قسمت اول متن وصیت نامه امام خمینی

متن وصیت نامه سیاسی الهی حضرت امام خمینی (ره)

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم : انی تارك فیكم الثقلین كتاب الله و عترتی اهل بیتی؛ فانهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض .

الحمدلله و سبحانك؛ اللهم صل علی محمد و آله مظاهر جمالك و جلالك و خزائن اسرار كتابك الذی تجلی فیه الاحدیه بجمیع اسمائك حتی المستاثر منها الذی لایعلمه غیرك؛ و اللعن علی ظالمیهم اصل الشجره الخبیثه .

و بعد، اینجانب مناسب می دانم كه شمه ای كوتاه و قاصر در باب "ثقلین" تذكر دهم؛ نه از حیث مقامات غیبی و معنوی و عرفانی، كه قلم مثل منی عاجز است از جسارت در مرتبه ای كه عرفان آن بر تمام دایره وجود، از ملك تا ملكوت اعلی و از آنجا تا لاهوت و آنچه در فهم من و تو ناید، سنگین و تحمل آن فوق طاقت، اگر نگویم ممتنع است؛ و نه از آنچه بر بشریت گذشته است، از مهجور بودن از حقایق مقام والای "ثقل اكبر" و "ثقل كبیر" كه از هر چیز اكبر است جز ثقل اكبر كه اكبر مطلق است؛ و نه از آنچه گذشته است بر این دو ثقل از دشمنان خدا و طاغوتیان بازیگر كه شمارش آن برای مثل منی میسر نیست با قصور اطلاع و وقت محدود؛ بلكه مناسب دیدم اشاره ای گذرا و بسیار كوتاه از آنچه بر این دو ثقل گذشته است بنمایم .

شاید جمله لن یفترقا حتی یردا علی الحوض اشاره باشد بر اینكه بعد از وجودمقدس رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - هرچه بر یكی از این دو گذشته است بر دیگری گذشته است و مهجوریت هر یك مهجوریت دیگری است ، تاآنگاه كه این دو مهجور بر رسول خدا در "حوض " وارد شوند. و آیا این "حوض " مقام اتصال كثرت به وحدت است و اضمحلال قطرات در دریااست ، یا چیز دیگر كه به عقل و عرفان بشر راهی ندارد. و باید گفت آن ستمی كه از طاغوتیان بر این دو ودیعه رسول اكرم - صلی الله علیه و آله و سلم - گذشته ،بر امت مسلمان بلكه بر بشریت گذشته است كه قلم از آن عاجز است .

و ذكر این نكته لازم است كه حدیث "ثقلین " متواتر بین جمیع مسلمین است و در كتب اهل سنت از "صحاح ششگانه " تا كتب دیگر آنان ، با الفاظ مختلفه و موارد مكرره از پیغمبر اكرم - صلی الله علیه و آله و سلم - به طور متواترنقل شده است . و این حدیث شریف حجت قاطع است بر جمیع بشر بویژه مسلمانان مذاهب مختلف ؛ و باید همه مسلمانان كه حجت بر آنان تمام است جوابگوی آن باشند؛ و اگر عذری برای جاهلان بیخبر باشد برای علمای مذاهب نیست .

اكنون ببینیم چه گذشته است بر كتاب خدا، این ودیعه الهی و ماترك پیامبراسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - مسائل اسف انگیزی كه باید برای آن خون گریه كرد، پس از شهادت حضرت علی "ع " شروع شد. خودخواهان و طاغوتیان ،قرآن كریم را وسیله ای كردند برای حكومتهای ضد قرآنی ؛ و مفسران حقیقی قرآن و آشنایان به حقایق را كه سراسر قرآن را از پیامبر اكرم - صلی الله علیه وآله و سلم - دریافت كرده بودند و ندای انی تارك فیكم الثقلان در گوششان بود با بهانه های مختلف و توطئه های از پیش تهیه شده ، آنان را عقب زده و باقرآن ، در حقیقت قرآن را - كه برای بشریت تا ورود به حوض بزرگترین دستور زندگانی مادی و معنوی بود و است - از صحنه خارج كردند؛ و بر حكومت عدل الهی - كه یكی از آرمانهای این كتاب مقدس بوده و هست - خط بطلان كشیدندو انحراف از دین خدا و كتاب و سنت الهی را پایه گذاری كردند، تا كار به جایی رسید كه قلم از شرح آن شرمسار است .

و هرچه این بنیان كج به جلو آمد كجیها و انحرافها افزون شد تا آنجا كه قرآن كریم را كه برای رشد جهانیان و نقطه جمع همه مسلمانان بلكه عائله بشری ، ازمقام شامخ احدیت به كشف تام محمدی "ص " تنزل كرد كه بشریت را به آنچه باید برسند برساند و این ولیده "علم الاسما" را از شر شیاطین و طاغوتهارها سازد و جهان را به قسط و عدل رساند و حكومت را به دست اولیاالله ،معصومین - علیهم صلوات الاولین و الاخرین - بسپارد تا آنان به هر كه صلاح بشریت است بسپارند - چنان از صحنه خارج نمودند كه گویی نقشی برای هدایت ندارد و كار به جایی رسید كه نقش قرآن به دست حكومتهای جائر وآخوندهای خبیث بدتر از طاغوتیان وسیله ای برای اقامه جور و فساد و توجیه ستمگران و معاندان حق تعالی شد. و مع الاسف به دست دشمنان توطئه گر ودوستان جاهل ، قرآن این كتاب سرنوشت ساز، نقشی جز در گورستانها و مجالس مردگان نداشت و ندارد و آنكه باید وسیله جمع مسلمانان و بشریت و كتاب زندگی آنان باشد، وسیله تفرقه و اختلاف گردید و یا بكلی از صحنه خارج شد،كه دیدیم اگر كسی دم از حكومت اسلامی برمی آورد و از سیاست ، كه نقش بزرگ اسلام و رسول بزرگوار - صلی الله علیه و آله و سلم - و قرآن و سنت مشحون آن است ، سخن می گفت گویی بزرگترین معصیت را مرتكب شده ؛ وكلمه "آخوند سیاسی " موازن با آخوند بی دین شده بود و اكنون نیز هست .

و اخیرا قدرتهای شیطانی بزرگ به وسیله حكومتهای منحرف خارج ازتعلیمات اسلامی ، كه خود را به دروغ به اسلام بسته اند، برای محو قرآن و تثبیت مقاصد شیطانی ابرقدرتها قرآن را با خط زیبا طبع می كنند و به اطراف می فرستند

و با این حیله شیطانی قرآن را از صحنه خارج می كنند. ما همه دیدیم قرآنی راكه محمدرضا خان پهلوی طبع كرد و عده ای را اغفال كرد و بعض آخوندهای بیخبر از مقاصد اسلامی هم مداح او بودند. و می بینیم كه ملك فهد هر سال مقدار زیادی از ثروتهای بی پایان مردم را صرف طبع قرآن كریم و محال تبلیغات مذهب ضد قرآنی می كند و وهابیت ، این مذهب سراپا بی اساس و خرافاتی راترویج می كند؛ و مردم و ملتهای غافل را سوق به سوی ابرقدرتها می دهد و ازاسلام عزیز و قرآن كریم برای هدم اسلام و قرآن بهره برداری می كند.

ما مفتخریم و ملت عزیز سرتاپا متعهد به اسلام و قرآن مفتخر است كه پیرومذهبی است كه می خواهد حقایق قرآنی ، كه سراسر آن از وحدت بین مسلمین بلكه بشریت دم می زند، از مقبره ها و گورستانها نجات داده و به عنوان بزرگترین نسخه نجات دهنده بشر از جمیع قیودی كه بر پای و دست و قلب و عقل اوپیچیده است و او را به سوی فنا و نیستی و بردگی و بندگی طاغوتیان می كشاندنجات دهد.

و ما مفتخریم كه پیرو مذهبی هستیم كه رسول خدا موسس آن به امر خداوندتعالی بوده ، و امیرالمومنین علی بن ابیطالب ، این بنده رها شده از تمام قیود،مامور رها كردن بشر از تمام اغلال و بردگیها است .

ما مفتخریم كه كتاب نهج البلاغه كه بعد از قرآن بزرگترین دستور زندگی مادی و معنوی و بالاترین كتاب رهایی بخش بشر است و دستورات معنوی وحكومتی آن بالاترین راه نجات است ، از امام معصوم ما است .

ما مفتخریم كه ائمه معصومین ، از علی بن ابیطالب گرفته تا منجی بشرحضرت مهدی صاحب زمان - علیهم آلاف التحیات والسلام - كه به قدرت خداوند قادر، زنده و ناظر امور است ائمه ما هستند.

ما مفتخریم كه ادعیه حیاتبخش كه او را "قرآن صاعد" می خوانند از ائمه معصومین ما است . ما به "مناجات شعبانیه " امامان و "دعای عرفات "حسین بن علی - علیهما السلام - و "صحیفه سجادیه " این زبور آل محمد و"صحیفه فاطمیه " كه كتاب الهام شده از جانب خداوند تعالی به زهرای مرضیه است از ما است .

ما مفتخریم كه "باقرالعلوم " بالاترین شخصیت تاریخ است و كسی جزخدای تعالی و رسول - صلی الله علیه و آله - و ائمه معصومین - علیهم السلام -مقام او را درك نكرده و نتوانند درك كرد، از ما است .

و ما مفتخریم كه مذهب ما "جعفری " است كه فقه ما كه دریای بی پایان است ،یكی از آثار اوست . و ما مفتخریم به همه ائمه معصومین - علیهم صلوات الله - ومتعهد به پیروی آنانیم .

ما مفتخریم كه ائمه معصومین ما - صلوات الله و سلامه علیهم - در راه تعالی دین اسلام و در راه پیاده كردن قرآن كریم كه تشكیل حكومت عدل یكی ازابعاد آن است ، در حبس و تبعید به سر برده و عاقبت در راه براندازی حكومتهای جائرانه و طاغوتیان زمان خود شهید شدند. و ما امروز مفتخریم كه می خواهیم مقاصد قرآن و سنت را پیاده كنیم و اقشار مختلفه ملت ما در این راه بزرگ سرنوشت ساز سر از پا نشناخته ، جان و مال و عزیزان خود را نثار راه خدامی كنند.

ما مفتخریم كه بانوان و زنان پیر و جوان و خرد و كلان در صحنه های فرهنگی و اقتصادی و نظامی حاضر، و همدوش مردان یا بهتر از آنان در راه تعالی اسلام و مقاصد قرآن كریم فعالیت دارند؛ و آنان كه توان جنگ دارند، درآموزش نظامی كه برای دفاع از اسلام و كشور اسلامی از واجبات مهم است شركت ، و از محرومیتهایی كه توطئه دشمنان و ناآشنایی دوستان از احكام اسلام و قرآن بر آنها بلكه بر اسلام و مسلمانان تحمیل نمودند، شجاعانه و متعهدانه خود را رهانده و از قید خرافاتی كه دشمنان برای منافع خود به دست نادانان و بعضی آخوندهای بی اطلاع از مصالح مسلمین به وجود آورده بودند، خارج نموده اند؛ و آنان كه توان جنگ ندارند، در خدمت پشت جبهه به نحوارزشمندی كه دل ملت را از شوق و شعف به لرزه درمی آورد و دل دشمنان وجاهلان بدتر از دشمنان را از خشم و غضب می لرزاند، اشتغال دارند. و ما مكرردیدیم كه زنان بزرگواری زینب گونه - علیها سلام الله - فریاد می زنند كه فرزندان خود را از دست داده و در راه خدای تعالی و اسلام عزیز از همه چیز خودگذشته و مفتخرند به این امر؛ و می دانند آنچه به دست آورده اند بالاتر از جنات نعیم است ، چه رسد به متاع ناچیز دنیا.

و ملت ما بلكه ملتهای اسلامی و مستضعفان جهان مفتخرند به اینكه دشمنان آنان كه دشمنان خدای بزرگ و قرآن كریم و اسلام عزیزند، درندگانی هستند كه از هیچ جنایت و خیانتی برای مقاصد شوم جنایتكارانه خود دست نمی كشند وبرای رسیدن به ریاست و مطامع پست خود دوست و دشمن را نمی شناسند. و درراس آنان امریكا این تروریست بالذات دولتی است كه سرتاسر جهان را به آتش كشیده و هم پیمان او صهیونیست جهانی است كه برای رسیدن به مطامع خود جنایاتی مرتكب می شود كه قلمها از نوشتن و زبانها از گفتن آن شرم دارند؛ و خیال ابلهانه "اسرائیل بزرگ "! آنان را به هر جنایتی می كشاند. وملتهای اسلامی و مستضعفان جهان مفتخرند كه دشمنان آنها حسین اردنی این جنایت پیشه دوره گرد، و حسن و حسنی مبارك هم آخور با اسرائیل جنایتكارند و در راه خدمت به امریكا و اسرائیل از هیچ خیانتی به ملتهای خود رویگردان نیستند. و ما مفتخریم كه دشمن ما صدام عفلقی است كه دوست ودشمن او را به جنایتكاری و نقض حقوق بین المللی و حقوق بشر می شناسند وهمه می دانند كه خیانتكاری او به ملت مظلوم عراق و شیخ نشینان خلیج ، كمتر ازخیانت به ملت ایران نباشد. و ما و ملتهای مظلوم دنیا مفتخریم كه رسانه های گروهی و دستگاههای تبلیغات جهانی ، ما و همه مظلومان جهان را به هر جنایت و خیانتی كه ابرقدرتهای جنایتكار دستور می دهند متهم می كنند. كدام افتخار بالاتر و والاتراز اینكه امریكا با همه ادعاهایش و همه ساز و برگهای جنگی اش و آنهمه دولتهای سرسپرده اش و به دست داشتن ثروتهای بی پایان ملتهای مظلوم عقب افتاده و در دست داشتن تمام رسانه های گروهی ، در مقابل ملت غیور ایران و كشور حضرت بقیه الله - ارواحنا لمقدمه الفدا - آنچنان وامانده و رسوا شده است كه نمی داند به كه متوسل شود! و رو به هر كس می كند جواب رد می شنود!و این نیست جز به مددهای غیبی حضرت باری تعالی - جلت عظمته - كه ملتهارا بویژه ملت ایران اسلامی را بیدار نموده و از ظلمات ستمشاهی به نور اسلام هدایت نموده...

برای مشاهده ادامه وصیت نامه امام به ادامه مطلب بروید...

 

ادامه نوشته

نگاهی گذرا به واژه «عشق» در اشعار حضرت امام خمینی (ره)

نگاهی گذرا به واژه «عشق» در اشعار حضرت امام خمینی (ره)

 

 

آيا تا به حال اتفاق افتاده به بهانه مشق و درس ، با واژه عشق و مشتقاتش دمخور شده باشي و رفيق. تا به همذات پنداري با «بايزيد» دچار شوي که:
«به صحرا شدم عشق باريده بود و زمين تر شده ، چنان که پاي به برف فرو شود به عشق فرو مي شد». آيا تا به حال از خودت پرسيده اي در «عشق » کدام حس نجيب پنهان است که مولاناي بزرگ هم در مقامش به رقص مي افتد و چرخ زنان مي خواند:

مرده بدم زنده شدم / گريه بدم خنده شدم / دولت عشق آمد و من / دولت پاينده شدم

هيچ وقت به دنبال پاسخ اين پرسش بوده اي که روح کدام قداست بر کالبد حضرت «عشق» دميده شده که همه عرفاي ما معترفند: «عاشقي کردن اصالتا کاري خدايي است و زاهدي کردن کاري بشري و حضرت خداوند عشق مي ورزد اما زهد نمي ورزد.» يعني عشق خصلتي خداگونه است نه انساني پس انساني که عاشق مي شود به خدا نزديکتر است تا بنده اي که زاهد است. اگر به دنبال پاسخ به سوالات فراواني از اين دست باشي و سر از ديوان حضرت امام در آوري ديوان اشعاري که لبريز از زيبايي است. آنجاست که خواهي ديد حضرت ايشان هم دچار مقام عشقند و چقدر زيبا مرحله عشق را عبور کرده اند.به همان زيبايي که مولانا رفته است و حافظ، به همان شکوهي که حلاج گذرانده است و عين القضاه ، به همان زلالي که عطار طي کرده است و سنايي و....
در اين نوشته که حاصل گذري اجمالي بر سروده هاي آن عزيز سفر کرده است به ويژگي هاي عشق از منظر ايشان پرداخته شده است اگر چه عشق در گفت و شنيد نمي گنجد و با زبان عقل بيان نمي گردد که:

عقل از مرتبه عشق ندارد خبري /چون از اين مرحله دور است خياباني چند

نامقي در کتاب انس تائبين در تعريف عشق مي گويد: «مي دان که عشق را از «عشقه» گرفته اند و «عشقه» گياهي است که کس نبيند از کجا برآيد و کي برآيد. آن وقت ببيند که بر سر درخت رسيده باشد و درخت را به صفت خويش گردانيده ، هر چند کوشي تا از درخت ، آن را باز کني و بسيار رنج برگيري و باز کردن نتواني ، اگر يک ذره از آن بر درخت بماند همه درخت را فرا گيرد، سرماي زمستان آن را خشک تواند کرد و بس اما چندان باشد که گرماي تابستان باز پيدا آيد و با درخت از دو کار يکي بکند:
يا درخت را خشک کند و از بين ببرد
ويا داغ خويش بروي نهد که هرگز از داغ وي خالي نباشد.
عشق را از اين عشقه گرفته اند و عشقه اين است که بر هر چه آويزد او را از صفت خويش بگرداند. افلاطون که رساله هاي مستقلي درباره عشق دارد و تاثير زيادي بر آرا و افکار فلاسفه و متفکران پس از خود دارد در کتاب خود از زبان آگاتون به توصيف عشق مي پردازد که خلاصه آن چنين است. خداي عشق فرخنده ترين خدايان است. چه او زيباترين و بهترين آنهاست و جوانترين خدايان است و نشان جواني او، آن است که هميشه ما را زودتر از آنگاه که منتظريم ، غافلگير مي کند. بر خداي عشق نمي توان دست يافت وعشق را با پيري دشمني است ، عشق جوان است و نازک طبع ، دليل لطافت آن ، اين که قدم بر زمين سخت نمي گذارد و بر دل مردمان سنگدل وارد نمي شود. جايي که لطيف است گذرگاه اوست و آنجاست که عشق منزل مي کند. اندامش موزون است و در رفتار کرشمه اي خاص دارد.
حرکات و سکنات ناموزون با عشق سازش ندارد. جاي او در ميان گل و عطر است. بزرگترين فضيلت عشق ، آن است که به کسي از آدميان بد نمي کند و از کسي هم تحمل بدي نمي کند، عشق دادگستر است و اعتدال آن تسلط بر ميل و هولهاست. در دلاويزي نيز عشق سرآمد است. عشق شاعر است و در همه هنرهاي زيبا، استاد است. زيرا کسي که خود چيزي ندارد، نمي تواند آن را به ديگران دهد. هنرمندان از عشق بلندآوازه شده اند. آن که دستش به عشق رسيد، در تاريکي راه نمي رود.
عشق سينه مردمان را از کينه تهي مي کند و به محبت مي آميزد آنجا که او فرمانرواست. ادب هست و بي آدبي نيست.مهر هست و کين نيست مايه بهت خردمندان است. آنها که از او بي بهره اند، به جانش طالبند و کساني که از او بهره دارند چون جانش گرامي مي دارند. و بالاخره آن که خواجه عبدالله انصاري در اين باره مي گويد: عشق آتش سوزان است و بحر بي کران ، هم جان است وهم جان را جانان قصد بي پايان است و درد بي درمان ، عقل در ادراک وي خيران است و دل از دريافت آن ناتوان.
نهان کننده عيان است و عيان کننده نهان. روح روح است و فتوح فتوح ، هم آتش است و هم آب ، هم ظلمت است و هم آفتاب ، عشق درد نيست.
ليکن به درد آورد. چنان که علت حيات است ، همچنان مسبب ممات است ، هر چند مايه راحت است ، پيرايه آفت است ، محنت محب را سوزد نه محبوب را و عشق طالب را سوزد، نه مطلوب را. بسياري از متفکرين عشق را غيرقابل تعريف مي دانند که از آن جمله مي توان به علامه محمدتقي جعفري ، عبدالعلي دستغيب ، ابن داوود اصفهاني و بالاخره جلال ستاري اشاره کرد که اين آخري مي گويد: ذات عشق ، البته تعريف پذير نيست و پندار علم و هندسه وهم و فيلسوفي خيال و جاسوسي حواس بدان راه نمي برند که «عشق آمدني بود نه آموختني.»

 

برای مشاهده ادامه مقاله به ادامه مطلب بروید...

 


ادامه نوشته

عوامل موثر در تربيت كودك از منظر امام خمینی(ره)

عوامل موثر در تربيت كودك از منظر امام خمینی(ره)

۱. وراثت

از مهمتـرين عاملها وراثت است. ازايـن رو است كه حضـرت امام بـر مراقبتهاى ويژه قبل از تـولد كـودك و حتـى از زمانـى كه زوجيـن تصميـم به ازدواج مـى گيرند, تإكيد فراوانى كرده اند. زن و مردى كه همشإن باشند و تفاهـم اخلاقـى داشته باشنـد, مـى تـواننـد در محيطـى بهتـر و آمـاده تـر به پـرورش انسـان بپـردازند. حضرت امام, اسلام را دين انسان پرور مى دانند و از دستـورهاى ايـن دين آسمانـى در باره وظايف والديـن قبل از ازدواج و اينكه مكتب انسان ساز اسلام در باره انتخاب همسـر و اخلاق همسـران و خانـواده آنها داراى دستـور و برنامه است, سخـن به ميان مىآورند و از زن و مرد به عنـوان مبدإ پيدايـش يك انسان ياد مى كنند. همه اينها مبين ايـن امر مهم است كه شالوده شخصيت كودك قبل از تشكيل نطفه بنـا مـى شـود و در مـراحل بعدى به تكـامل مـى رسـد.
از ايـن رو است كه مال حلال يا حـرام در دخل و خـرج زنـدگـانـى و چگـونگـى افكار و اعتقادات, فقط بـراى ثـواب يا عذاب فردى مطرح نمى شـود, بلكه تإثير مستقيمـى در شكل گيـرى و رشـد شخصيت كـودك دارد. حساسيت و اهتمام حضرت امام را به ايـن امر, در جريان خواستگارى و ازدواج آن بزرگوار مى تـوان يافت. ايشان با دقت تمام و گزينشى صحيح, نه بر پايه احساسات و عواطف زودگذر و نه بـر اساس تعصبات قـومى و فاميلى, بلكه با ذهنيتـى عقلانى و منطقى همسر خـويـش را بـرمـى گزيننـد.(4) در اينجا اشاره اى به بيانات گـوهربار آن پير فرزانه مى كنيم:
((شما ملاحظه كنيد در عالـم يك همچـو مكتبى پيدا مى كنيد كه براى درست كـردن يك انسـان از قبل از اينكه پـدر و مــــادرش ازدواج بكنند, فعاليت كند, دستـور بدهد؟ تمام مكاتبى كه در عالـم هست, به ايـن آدمى كه حالا دارد راه مـى رود او به رشد رسيده, با آنها كار دارد. اسلام قبل از اينكه ازدواج بشـود بيـن دو نفـر, به او مى گويد: چه جور آدمى انتخاب كـن; به او مى گويد: چه جـور شـوهرى انتخاب كـن چه جورش را آنجا مى گويد. چرا؟ براى اينكه ايـن شوهر و زن مبدإ يك فرد است يا فردها. اسلام مى خـواهد ايـن فرد را كه به جامعه مى خـواهد تحويل بدهد, صالح تحـويل بدهد. قبل از اينكه اينها ازدواج كننـد, زن چه جور بايد باشـد, شـوهر چه جـور بايد باشد, اخلاقـش چه باشـد, اعمالـش چه باشـد, او اخلاقـش چه باشـد, اعمـالـش, در چه خـانـواده اى تـربيت شـده بـاشـد.))(5)
امـام در جـاى ديگـر مستقيمـا به اصل وراثت تـوجه دارنـــــد و مى فرمايند:
((اگر پدر و مادر يكى از طرفشان مثلا اخلاقـش فاسد باشد, اعمالـش اعمال غير انسانى باشد, ايـن بچه هايى كه پيدا مى شـود, به واسطه وراثتـى كه هست, در كار اينها همه بـراو تـإثيـر دارنـد.))(6)

 

 

۲. خانواده و مادر

منش و روش اطرافيان به خصوص والديـن, حال و هواى محيط و ارزشها و ضد ارزشهايى كه كـودك در اطراف خـود مـى بيند, مانند برگه هايى از كتاب زنـدگانـى است كه او با آن آشنا مـى شـود و از آن الگـو مـى پذيرد, تا مانند آن را انجام دهد. به تعبيرى اوليـن مدرسه و محل تربيت كودك دامـن مادر و آغوش پدر است. ذهـن كـودك از تمام گفته ها و رفتارهاى والديـن و اطرافيان تصوير برمى دارد و ديده ها و شنيده هاى دوران كـودكى برنامه زندگانى فرداى او خـواهد بـود. گاهـى طفل از ديدن يك كار درست يا نادرست, يا از شنيدن يك سخـن روا يا ناروا متإثر مى گردد و در روانـش ريشه مـى دواند و آن را تا پايان عمر فراموش نمى كند و نتايج خـوب و بد آن در تمام طـول زندگى به گـونه هاى مختلف آشكار مى شـود و گاهى آن رفتار و كردار مسير زندگى كـودك را عوض مى كند. لذا حضرت امام خطاب به پدران و مادران و مربيان مى فرمايند:
((شمـاها در تحصيل كـوشـش كنيـد كه بـراى فضايل اخلاقـى, فضـايل اعمالـى مجهز شـويـد. شما براى آتيه مملكت ما جـوانان نيرومنـد تربيت كنيد. دامان شما يك مـدرسه اى است كه در آن بايـد جـوانان بزرگ تـربيت بشـود. شما فضـايل تحصيل كنيـد تـا كـودكان شما در دامان شما به فضيلت برسند.))(7)
حضـور شخصى و معنوى مادر در خانـواده, از عوامل تإثيرگذار در تـربيت است. حضـرت امام دامان مادران را مـدرسه اى مـى داننـد كه بايد در آن جـوانان بزرگ تربيت شـونـد. و بر حضـور شخصـى زن در خانه براى اعمال تربيت صحيح تإكيـد دارنـد. و با همه اهتمامـى كه به قضيه دارنـد, مخـالف حضـور اجتماعى مادران نيستنـد, امـا اصـرار دارنـد فـرزنـدان در دامان مـادران خـود تـربيت شـونـد. اثرگذارى برخـوردها و رفتارهاى مادر, در انتقال فرهنگـى صحيح و شايسته به كودك شايان توجه است:
((آن قـدرى كه بچه از مادر چيز مى شنـود, از پـدر نمـى شنـود. آن قـدرى كه اخلاق مـادر در بچه كـوچك نـورس تـإثيـر دارد و به او منتقل مـى شـود, از ديگـران عملـى نيست. مـادرهـا مبـدإ خيـرات هستند.))(8)
و در بخشى ديگر مى فرمايند:
((در دامـن مادر, بچه ها بهتر تربيت مى شوند, تا در پيش استادان. علاقه اى كه بچه به مادر دارد, به هيچ كـس ندارد و آن چيزى كه در بچگـى از مادر مى شنـود, در قلبـش نقـش مى بندد و تا آخر همراهـش است. مادرها بـايـد تـوجه به ايـن معنا كننـد كه بچه ها را خـوب تربيت كنند; پاك تربيت كنند.
دامنهايشـان يك مـدرسه علمـى و ايمـانـى بـاشــد.))(9)
در خـاطـره اى خـانـم فـاطمه طبـاطبـايـى بيـان مـى كند:
((حضرت امام به تربيت كـودكان خيلـى اهميت مى دادند. گاهى ما به شـوخـى مى گفتيـم: چرا زن بايد هميشه در خانه بماند؟ مـى گفتنـد: خانه را دست كم نگيريد. تربيت بچه ها كـم نيست. اگر كسى بتـواند يك نفر را تربيت كند, خدمت بزرگى به جامعه كرده است.)) و خانـم عاطفه اشراقى, نوه حضرت امام, بيان مى كند: ((مـن در كـودكى پدر خـود را از دست داده ام و خاطره زيادى از ايشان در ذهـن نـدارم, اما امام هميشه به مادرم تـوصيه مى كردند كه بهتريـن عبادت براى مادر نگهدارى از فرزنـدان و تـربيت آنان است. چنان كه مادرم در اوايل انقلاب خـواسته بـودند كه در كارهاى اجتماعى شـركت كننـد, ولـى به دليل كـوچك بـودن بچه ها امام از ايشان خـواستنـد كه به تربيت فرزندان بپردازند.))

 

فرهنگ عاشورا و ضرورت مقابله با باورهای نادرست

باز این چه شورش است که در خلق عالم است، باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است...«محتشم کاشانی» چند صد سال قبل شعری را سرود که همچنان نقل عزاداری ها و آذین پرچم حسینیه ها و تکایاست. همچنین اشعاری از دیگر شاعران و مداحان سال هاست در ذهن ما ماندگار شده است. بی شک دلیل این ماندگاری و تاثیرگذاری این آثار در جامعه، وفاداری به فرهنگ و روش اصیل عزاداری و سوگواری حضرت اباعبدا...الحسین(ع) و الهام گرفتن از آن است. بیش از یک هزار و ۳۰۰سال از واقعه عاشورا می گذرد اما همچنان با هر ماه محرم و صفر بیرق های سیاه و خیمه های سوگواری و محافل عزا برپا می شود و دل سوختگان و دلباختگان به این ساحت در مصائب مولای شهیدان اشک  ماتم می ریزند. در این میان و طی سال های متمادی برخی از این محافل، آداب و آیین سوگواری از انحرافات بی امان نمانده است؛ اگر چه افراد و جریان های زیادی نیز در طول تاریخ بر پیرایش و اصالت دادن آن تلاش های گسترده ای کرده اند. در زمان ما امام خمینی(ره)، شهیدمطهری، رهبر انقلاب و دیگر بزرگان، گفتار و رهنمودهای ارزشمندی در این باره ابراز داشته اند. آن چه پیش روست موضوع بازشناسی فرهنگ عاشورا و آسیب های برخی آیین و سنت های عزاداری سالار شهیدان امام حسین(ع) را بررسی می کند.

 

اولین گام، شناخت اهداف و فرهنگ عاشورا

دکتر محمدصادق علمی، پژوهشگر و رئیس دانشکده علوم قرآنی مشهد، در اولین گام به ضرورت های فرهنگ شناسی عاشورا اشاره می کند و چنین می گوید: اگر امام حسین(ع) را به عنوان ذخیره الهی با عالی ترین اهداف الهی و انسانی بشناسیم و به اهداف او در قیام کربلا آگاهی یابیم، دنیا و آخرت نه تنها شیعه، بلکه تمام بشریت به سامان خواهد بود.وی در این باره به بیان نمونه ای اشاره می کند: شخصیتی هم چون امام خمینی(ره) پس از یک هزار و چند صد سال بخشی از این فرهنگ و نهضت را برای جامعه به عنوان الگو مطرح می کند و پس از شناخت و ارتباط جامعه با آن، انقلابی رخ می دهد که هنوز هم برای دشمنانش ناشناخته است و باید اذعان کنم انقلاب اسلامی حتی برای برخی دوستانش نیز هنوز ناشناخته مانده است. این که دیگران پس از گذشت قرن ها نتوانستند حتی به کمترین میزان از اندیشه و فرهنگ عاشورا بهره بگیرند، به ناتوانی جامعه بشری برمی گردد نه به آن فرهنگ و وجود رفیع.از سویی دیگر برخی از آنان هم که به امام حسین(ع) وابسته اند و در بسیاری مواقع از او دم می زنند، عملکردشان با منویات و اهداف آن امام هم خوانی ندارد. در جماعت سنتی و افراد به اصطلاح روشنفکر این آسیب به یک میزان وجود دارد.

 

بازشناسی فرهنگ عاشورا

آیا آن چه امروز در جوامع شیعی به مناسبت ایام عزاداری بیان و بدان پرداخته می شود، همان حقیقت است؟ دکتر علمی با طرح این پرسش این گونه می گوید: در این موضوع به نظر می رسد گاهی مواقع آن چه بیان و انجام می شود، با اهداف و منویات امام حسین(ع) هم خوانی ندارد. از این رو باید با بصیرت، فرهنگ عاشورا و آیین های عزاداری را از خرافات، رسم ها و تحلیل های نادرست زدود.

 

عزاداری از اصول فرهنگ  عاشورا

از دکتر علمی درباره عزاداری حضرت سیدالشهدا(ع) می پرسم. او با تاکید بر این که عزاداری برای امامان معصوم(ع) به ویژه امام حسین(ع) از ویژگی های شیعه است، به یک آسیب اشاره می کند: گاهی نقل ها و اشعار ضعیف و برخی رفتارها و گفتارهای نادرست از سوی عزاداران، مداحان و سخنرانان کم آگاه در طی زمان مواردی ناصحیح را به پیکره این فرهنگ و آیین وارد کرده است. این پژوهشگر در این باره با نقل قول از شهیدمطهری (در کتاب حماسه حسینی)می گوید: دو گروه گویندگان و کسانی که به این افراد مجال می دهند، مقصران اصلی این ماجرا هستند.«علمی» معتقد است: باید انحرافات را از عزاداری ها و آیین های سوگواری زدود و با جهت دهی صحیح زمینه های نائل شدن به اهداف متعالی این نهضت و فرهنگ غنی را به انتظار نشست.

 

 

ضرورت پیرایش فرهنگ عزاداری

در ادامه موضوع پیرایش و تحول در فرهنگ عزاداری را پی گیری می کنیم. امام جمعه مشهد طی سخنانی با موضوع تجدید حیات فرهنگ عزاداری که توسط اوقاف به چاپ رسیده است، این مسئله را این گونه بررسی می کند: تجدید حیات فرهنگی در هر جامعه ای پیرایش فرهنگی آن جامعه است. یعنی مسائلی که در بدنه این فرهنگ نفوذ کرده است و مربوط به اصل نیست و طی زمان به فرهنگ وارد شده است، باید توسط نسل اندیشمند و نخبگان پیرایش شود.حجت الاسلام والمسلمین علم الهدی این امر را ضروری و لازم می داند. وی درباره عزاداری امام حسین(ع) می گوید: آن چه پس از کربلا، در مدینه به عنوان عزاداری دهه اول آغاز شد، ذکر مصیبت در قالب بیان دو حقیقت تبیین مظالم در جریان اسارت و دیگری تبیین عزت و عظمت شخصیت اولیای الهی و شهیدان کربلا بود.

 

علم عزاداری امروز نماد قدرت نیست

«علم الهدی» در بررسی «علم» به عنوان یکی از مصادیق عزاداری امام حسین(ع) معتقد است: اصل این علامت قداست دارد یعنی با همین خصوصیت که خودشان مقید بودند، در قالب جریان های هنری قیام عاشورا و کربلا مطرح شود، در یک زمانی می خواستند نمادی برای قدرت و عظمت حضرت ابوالفضل در مقابل دشمن ایجاد کنند. تیر و شمشیر نماد قدرت بود و شیر هم به عنوان یک اسوه مقتدر مطرح است. پر طاووس نشانه سلطنت و به عنوان نماد قدرت است. از این رو این نمادهای قدرت را در یک شکل جمع کردند و این علامت را درست کردند. علم ابوالفضل نماد قدرت بود و اثبات آن چه امام حسین(ع) در برابر دشمن داشت. بنابراین علم با انگیزه مقدس درست شده بود ولی امروز دیگر نماد قدرت نیست بلکه امروز نماد قدرت ا...اکبر است. امروز نماد قدرت، رزمنده جان برکف در عرصه جنگ است که در زیر باران گلوله به دفاع از دین پرداخته است.وی اضافه می کند: عده ای علم ابوالفضل را به شکل صلیب می دانند، این نادرست است و البته باید این قالب را هنرمندانه پیرایش فرهنگی کنیم. امروز عرصه هنرهای تجسمی با گذشته بسیار متفاوت شده و پیشرفت زیادی کرده است و باید هنرمندان هنرهای تجسمی نمادهایی متناسب با ادبیات امروز درست و جایگزین کنند.وی در این باره به تجدید حیات و پیرایش فرهنگ عزاداری تاکید می کند و می افزاید: وظیفه ما تجدید و پیرایش حیات فرهنگی است، یعنی افزودنی هایی بر فرهنگ عزاداری سیدالشهدا(ع) که با فرهنگ و سنت و ادبیات و رشد سیاسی مردم امروز ما تناسب ندارد باید پیرایش شود و به شکل متناسب امروز درآید نه این که با اصلش مقابله و براندازی شود.

 

دشمن شناسی از دیدگاه مقام معظم رهبری

در سال 1357 مهمترین اتفاق برای ایران و ایرانی اتفاق افتاد. انقلاب اسلامی ایران به ثمر رسید. انقلابی که در ابعاد گوناگون، منشاء پیامدهای بنیادی و شگرفی در سـطـح جهان گردید و علاوه بر آن، به انسان کرامت، به مسلمانان شوکت و به مؤ منان عزّت و عظمت بخشید.
در این میان حرکتی انجام شد که باید روی آن تفکر بیشتری کرد،. آن هم خط بطلان کشیدن بر منافع بیگانگان است. این امر باعث ساخته شدن دشمنانی برای انقلاب اسلامی شد. دشمنان پس از پیروزی انقلاب آرام نشسته و همواره در تولید طرح و نقشه‌هایی جدید در جهت دست درازی به خاک، هویت، فرهنگ و منافع ملت ایران بوده و هستند.
به طور قطع و یقین ازجمله عوامل مهم ناکامی بیگانگان در مقابله با انقلاب اسلامی نگاه نافذ و بصیرت بالای رهبران نظام جمهوری اسلامی ایران در شناسایی دشمنان و روش های دشمنی آنان با انقلاب اسلامی بوده است . از این رو در این نوشتار در تلاش آنیم هستیم تا دشمن را با کنکاشی در سخنان مقام معظم رهبری شناسایی کنیم.

 

دشمن شناسی از دیدگاه مقام معظم رهبری (1)

 

ضرورت دشمن شناسی

بی شک دشمن شناسی از محوری ترین مباحث در موضوع دفع تهدیدها و دفاع از یک ملت بشمار می آید. چه بسا امتهایی که در طول تاریخ در اثر غفلت از دشمنان و فقدان آگاهی و بصیرت لازم سیاسی و اجتماعی در شناخت توطئه های بیگانگان و اتخاذ مواضع به موقع و صحیح توسط نخبگان و خواص آن جامعه به سرنوشتی هلاکت بار منجر گردیده اند.
امیر مؤمنان علی(ع) در کلام خود دراین باره می فرمایند: «من نام عن عدوه انبهته المکاید.(1)» (کسی که در برابر دشمنش به خواب رود (از او غافل بماند) حیله های (غافلگیرانه دشمن) او را از خواب بیدار می کند)
در همین رابطه بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی(ره) می فرمایند: «نباید غافل باشیم، ما باید بیدار باشیم و توطئه های آنها را قبل از اینکه با هم جمع بشوند، خنثی کنیم. (2)»
همچنین رهبر معظم انقلاب در سخنرانی اولین روز سال 86 در مشهد مقدس در این باره می فرمایند: «یک ملت باید دشمن را بشناسد، نقشه دشمن را بداند و خود را در مقابل آن تجهیز کند. (3)»

 

اقسام دشمنان


در یک تقسیم بندی کلی دشمنان ملت بزرگ و انقلابی ایران را در شرایط کنونی می توان به دو بخش دشمنان درونی و بیرونی تقسیم نمود «ما دو دشمن داریم؛ یک دشمن، دشمن درونی است، یک دشمن، دشمن بیرونی است. دشمن درونی خطرناک تر است. (4)»

تشریح ابعاد مختلف دشمن درونی

ازجمله عوامل عقب ماندگی ملت ها که زمینه تسلط بیگانگان را بر منابع مادی و معنوی یک کشور فراهم می سازد، پدیده شوم تنبلی اجتماعی و عدم خودباوری و اعتماد به نفس در یک ملت می باشد که رهبر معظم انقلاب با نگاه نافذ خود از آن بعنوان دشمن درونی ملت بزرگ ایران یاد نموده و می فرمایند: «اگر ملتی این بیماری ها را داشته باشد، این ملت پیشرفتش ممکن نیست، اگر ملتی مردمش تنبل باشند، ناامید باشند، اعتماد به نفس نداشته باشند، با همدیگر پیوند نداشته باشند، به همدیگر بدبین باشند، از آینده ناامید باشند، چنین ملتی پیش نخواهد رفت، اینهامثل موریانه ای که در درون پایه بنا بیفتد، بنا را ویران می کند.»

 

تشریح ابعاد مختلف دشمن بیرونی و برنامه های آن

رهبر معظم انقلاب دشمن بیرونی ملت ایران را نظام سلطه بین المللی دانسته و جنگ روانی، جنگ اقتصادی و همچنین مقابله با پیشرفت و اقتدار علمی کشور را ازجمله محورهای مهم برنامه های دشمن بیرونی ارزیابی نمودند «دشمن بیرونی عبارتست از نظام سلطه بین المللی، یعنی همان چیزی که به آن استکبار جهانی می گوییم... امروز مظهر این دشمن عبارتست از شبکه صهیونیسم جهانی و دولت کنونی ایالات متحده آمریکا. (5)»
«امروز دشمنان بیرونی ما هم برای ملت ایران نقشه دارند. ما سیاست های پنج ساله خودمان را تعریف می کنیم، افق چشم انداز بیست ساله را تعریف می کنیم، برای اینکه راه را مشخص کنیم، دشمن ما هم همین طور، او هم برای ما برنامه دارد، او هم سیاستی دارد، باید سیاست او را بشناسیم. من برنامه های استکبار جهانی علیه ملت ایران را در سه جمله خلاصه می کنم: «اول جنگ روانی، دوم جنگ اقتصادی و سوم، مقابله با پیشرفت و اقتدار علمی. (6)»

 

 

تشریح ابعاد مختلف جنگ روانی دشمن

یکی از مهمترین ابعاد جنگ دشمنان بیرونی، بهره گیری از جنگ روانی می باشد که در آن تلاش بر این است که با طراحی قبلی و حتی المقدور بدون بکارگیری از ابزار نظامی به نتایج موفقیت آمیز یک جنگ تمام عیار در عرصه دیپلماسی، سیاسی فرهنگی اجتماعی دست یافت در تعریف جنگ روانی آمده است: «عملیات روانی شامل اقداماتی از پیش تعیین شده برای انتقال اطلاعات و شواهد معین به مخاطبین با هدف تأثیرگذاری بر احساسات، انگیزه ها، اهداف و نیز تأثیر بر رفتار دولت ها، سازمان ها، گروهها و افراد می باشد. (7)»
آنچه می توان از آن بعنوان مهمترین محورهای عملیات روانی دشمن در کلام رهبر معظم انقلاب نام برد عبارتند از:
1- مرعوب کردن مسئولین، شخصیتهای سیاسی و نخبگان کشور
2- تضعیف اراده عمومی مردم.
3- تغییر درک صحیح مردم از واقعیت های موجود جامعه.
4- سلب اعتماد ملت از مسئولین کشور.
5- ترویج شایعه تحریم و فشار اقتصادی بر کشور.
6- ترویج شایعه بکارگیری ابزار خشونت بر علیه ملت ایران.
7- عوض کردن جای متهم و مدعی با ابزار تبلیغاتی و رسانه ای.
8- ترساندن ملت های منطقه از ملت ایران و انقلاب اسلامی.
9- دامن زدن به اختلافات مذهبی، قومی، جناحی، سیاسی و رقابت های صنفی
یکی از ابزارهای مهم دشمن در جنگ روانی ایجاد اختلاف و تشتت آراء در بین یک ملت با بهره گیری از گروهها، شخصیت ها و جریانات سیاسی وابسته به خود می باشد که رهبر معظم انقلاب در کلام خود این دسته از عناصر سیاسی را نصیحت دوستانه نموده و فرمودند: «من به همین مناسبت به عناصر سیاسی داخلی هم دوستانه نصیحت می کنم، مراقب باشند، طوری حرف نزنند، طوری موضعگیری نکنند که به مقاصد دشمن در این جنگ روانی کمک شود. (8)»
به همین مناسبت مقام معظم رهبری در موضوع فناوری هسته ای نیز به عده ای که در داخل کشور همان حرف های دشمن را تکرار می کنند نصیحت کرده و فرمودند: «عده ای می نشینند همان حرف دشمن را تکرار می کنند که: آقا! چه لزومی دارد؟... همانهایی که ملی شدن نفت را که به وسیله دکتر مصدق و مرحوم آیت الله کاشانی انجام گرفت، امروز تمجید می کنند- که آن کار، نسبت به این کار کوچک بود؛ این از او بزرگتر است- همانها امروز نسبت به انرژی هسته ای همان حرفی را می زنند که مخالفین مصدق و کاشانی آن روز می گفتند. (9)»
در این زمینه مواضع برخی جریانات سیاسی داخلی که در واقع با موضع گیری خود بخشی از عملیات روانی دشمن را در داخل کشور کلید می زنند قابل تأمل است که چگونه پس از صدور قطعنامه 1737 شورای امنیت بر علیه فعالیت های صلح آمیز هسته ای ایران برخی احزاب و جریانات سیاسی با اتخاذ مواضع منفعلانه در جهت اهداف جنگ تبلیغاتی و روانی دشمن گام برمی دارند که بعنوان نمونه می توان به بیانیه سازمان مجاهدین انقلاب اشاره نمود که در بخشی از آن آمده است: «دولت نهم با افراطی گری و بی منطقی خود در حوزه سیاست خارجی و پرونده هسته ای، مصالح و منافع یک کشور را در معرض تاراج قرار داده است. (10)»
این درحالی است که در همین ایام روزنامه واشنگتن پست با سرزنش اعضای دائم شورای امنیت می نویسد: «این شورا به جنگ اراده یک ملت رفته است و برگ برنده جمهوری اسلامی ایران در چالش هسته ای با غرب، به میدان آمدن خواست و اراده ملی است، اراده ای که چون متکی بر پشتوانه یک ملت است به هیچ وجه شکستنی نیست. (11)»

 

سلب اعتماد مردم از مسئولین و دولت، خواست دیگر دشمن

از جمله نکات مهم دیگری که رهبر معظم انقلاب از آن بعنوان خواست دشمنان نام بردند تلاش آنان برای سلب اعتماد مردم از مسئولین و دولت می باشد و در این زمینه ضمن حمایت خاص از تلاشهای بی وقفه دولت فرمودند: «اعتماد به مسئولین کشور، اعتماد به دولت، همان چیزی است که دشمنان می خواهند نباشد دشمنان می خواهند مردم به دولت- که مسئولیت اداره امور کشور را دارد- بی اعتماد باشند، سعی کنید این نقشه دشمن را خنثی کنید. من از دولت حمایت می کنم از همه دولتهای بر سرکار و منتخب مردم حمایت کردم، بعد از این هم همین خواهد بود؛ از این دولت هم به طور خاص حمایت می کنم، این حمایت، بی دلیل و بی حساب و کتاب نیست، اولاً جایگاه دولت در نظام جمهوری اسلامی و در نظام سیاسی کشور ما جایگاه بسیار مهمی است، ثانیاً بیشترین مسئولیتها را دولت بر دوش دارد، بعد هم این جهت گیری های دینی و این ارزشگرایی انقلابی و اسلامی خیلی ارزش دارد سخت کوشی، تلاش فراوان، ارتباط با مردم، سفرهای استانی، جهت گیری عدالت ورزی مردمی، اینها خیلی قیمت دارد و من قدر این کارها را می دانم، من به خاطر این چیزها از دولت حمایت می کنم. (12)»

 

پی نوشت ها :

- غررالحکم ج5 ص344
2- صحیفه نور ج7 ص48
3- مقام معظم رهبری- اول فروردین 1386- مشهد مقدس
4- همان
5- همان
6- همان
7- فصلنامه علمی تخصصی عملیات روانی- شماره دوازدهم ص41
8- مقام معظم رهبری- اول فروردین 1386- مشهد مقدس
9- همان
10- هفته نامه صبح صادق- 20فروردین 86
11- همان
12- مقام معظم رهبری- اول فروردین 86- مشهد مقدس

 

قمه زنی سنّت است یا بدعت؟

اهمیت عزاداری :

قیام امام حسین ( ع ) در هر عصر و زمان و برای هر ملت و مردمی پیامی دارد، پیامی که هیچ گاه کهنه نمی شود . اما در شرایطی که همواره ستم پیشگان و استعمارگران خون آشام در تلاش بوده اند تا نقش عاشورا را کمرنگ نموده و بنیانش را براندازند ، موثرترین عاملی که می تواند آن را برای نسلهای آینده حفظ نماید ، مراسم سوگواری امام حسین ( ع ) می باشد . برپا داشتن مراسمی به یاد سید الشهداء در ایام مختلف بویژه ، دهه محرم و روز عاشورا می تواند روشی برای احیاء خط ائمه و تبیین مظلومیت آنان باشد . تاکیدهای فراوان پیامبر و ائمه به برپائی مراسم سوگواری نیز هماهنگ با این اهداف عالیه بوده است . روایت است از امام صادق ( ع ) که فرمودند : " خداوند شیعیان ما را مشمول رحمت خویش سازد . به خدا قسم شیعیان ما همان مومنین اند ، آنان به خدا قسم با حزن و حسرت طولانی خویش ]در عزای ما[ شریک و همــدرد مصیبت های ما خاندانند . "( بحار الانوار ، ج 43 ، ص 222).
همچنین ایشان به فضیل می فرمایند : " آیا مجالس عزا بر پا می کنید و از اهل بیت و آنچه بر آنان گذشته صحبت می کنید ؟ فضیل گفت : آری قربانت گردم ، امام فرمود : این گونه مجالس را دوست دارم پس امر ما را زنده گردانید که هر کس امر ما را زنده کند مورد لطف و مرحمت خدا قرار می گیرد . ]ای فضیل [ : هر کس از ما یاد کند ، یا نزد او از ما یاد کنند و به اندازه بال مگسی اشک بریزد ، خدا گناهانش را بیامرزد اگر چه بیش از کف دریا باشد . "( همان ، ص 282 و 289)
امام رضا ( ع ) در این رابطه می فرماید : " کسی که متذکر مصایب ما شود و به جهت ستم هایی که بر ما وارد شده گریه کند ، در روز قیامت با ما خواهد بود و مقام و درجه مارا خواهد داشت و کسی که مصیبت های ما را بیان کند و خود بگرید و دیگران را بگریاند ، در روزی که همه چشم ها گریان است ، چشم او نگرید و هر کسی در مجلسی بنشیند که در آن مجلس ، امر ما را زنده می کنند ، روزی که قلب ها می میرند ، قلب او نخواهد مرد . "( همان ، ص 278)
اما نکته ای که از تمام این روایات می توان در یافت این است که ائمه ( ع ) ، به منظور حفظ واقعه کربلا و انتقال فرهنگ آن به نسل های آینده ، برگزاری مراسم سوگواری ساده و بی آلایشی را توصیه می نمودند ، اما متاسفانه با گذشت زمان و گسترش مذهب تشیع ، این مراسم به پاره ای از آداب و رسوم قومی و ملی و سلایق فردی و جمعی ممزوج شد ، که خود می تواند مانعی برای درک مناسب پیام عاشورا باشد .

قمه چیست ؟ قمه زن کیست ؟

قمه نام سلاحی است شبیه شمشیر اما کوتاهتر و پهنتر بدون انحنا و کجی ، و به هر کسی که با این سلاح در روز عاشورا سر خویش یا دیگران را مجروح می سازد " قمه زن " ، و به این عمل " قمه زنی " می گویند .
کسانی که می خواهند صبح روز عاشورا " قمه " بزنند ، در شب عاشورا قمه خود را تیز کرده و در جلسه عزاداری به نام " مشق قمه " شرکت می کنند و در صبح عاشورا بعد از نماز صبح سر برهنه ، پا برهنه و کفن پوش قمه ها را در دست گرفته از پهنا به سر می زنند و با نوحه خوانی و گفتن " حیدر ، حیدر " آماده قمه زنی می شوند . استــــاد قمـــه زن با زدن دو - سه ضربه سر افراد را مجروح ساخته و سپس آنها از پهنای قمه بر روی زخم زده و حسین - حسین می گویند ، بعضی افراد نیز که خود توان قمه زدن را دارند به دلخواه خویش با ضرباتی سر خویش را مجروح ساخته و گاهی آنقدر قمه می زنند تا از هوش بروند .

قمه زنی سنت است یا بدعت ؟

 

قمه زنی از منظر تاریخ

از نظر تاریخی مسلم است که قمه زنی در قبل صفویه هیچ گونه سابقه ای نداشته است و تردیدها در آن است که آیا در زمان صفویه به وجود آمده است ؟ و یا اینکه بعد از صفویه و در زمان قاجاریه رواج یافته است ؟
بعضی از محققان بر این عقیده اند که قمه زنی در زمان صفویه تاٌسیس گردیده و صفویه آغازگر آن بوده است به این صورت که در روز عاشورا سلاطین صفویه به بخشهای خاصی از افواج ارتش قزلباش خود که به گروه فدائیان قزلباش مشهور بودند دستور می دادند تا به طور منظم و دسته بندی شده ، دسته های عزاداری راه بیاندازند . نصراله فلسفی در کتاب تاریخ شاه عباس کبیر که یکی از دقیقترین تواریخ است فوج فدائیان را چنین تشریح می کند : فدائیان قزلباش که همیشه سرشان به نشانه خدمت تراشیده بود در رز عاشورا شمشیر به دست بیرون می آمدند و تصورشان این بود که نوعی همدردی با اصحاب امام حسین داشته باشند . آنان می گفتند : در چنین روزی که امام حسین و اصحابش تیر می خورند پس ما هم این حالت را برای خودمان ایجاد می کنیم ، یعنی نشان می دهیم که ما در راه امام حسین فدوی هستیم و حاضریم سرمان بریده شود و این شروع قمه زنی شد .
استاد یوسفی غروی در تاریخ نگاری عاشورا و تحریفات آن چنین می نویسد : این احتمال نیز وجود دارد که نخست این عمل از سوی صوفیان و درویشان انجام می گرفته است . چنانکه " پیترو دلاواله " یکی از سیاحان عصـــر شاه عباس اول می نویسد : " بسیاری از دراویش در کوچه های پر رفت و آمد شهر ، تمام بدن خود تا گلو و حتی قسمتی از سر خود را در خمره هایی از گل پخته که در داخل زمین پنهان شده فرو می کنند بطوری که انسان تصور می کند واقعاً مدفون شده اند و از طلوع تا غروب خورشید و حتی تا پاسی از شب گذشته به همین نحو باقی می مانند ...جمعی دیگر در میدان ها وکوچه های مختلف و جلوی خانه های مردم برهنه و عریان در حالی که فقط با پارچه سیاه سترعورت کرده و تمام سر تا پای خود را با ماده ای سیاه و براق رنگ زده اند ، حرکت می کنند . به همراه این اشخاص عده ای برهنه راه می روند که تمام بدن خود را به رنگ قرمز در آورده اند تا نشانی از خونهایی که به زمین ریخته و اعمال زشتی که آن روز نسبت به امام حسین ( ع ) انجام گرفته است ، باشد . و تمام این برای نشان دادن مراتب سوگواری و غم و اندوه آنان در عزای امام حسین ( ع ) است .... "
اما برخی دیگر از محققان و تاریخ نگاران نیز بر این عقیده می باشند که قمه زنی مربوط به دوره قاجار بوده و در عصر صفویه وجود نداشته است . استاد رسول جعفریان در این باره می گوید : " پرسیده اند قمه زنی و سینه زنی از کجا شروع شده است ؟ حقیقت این است که دو - سه احتمال هست . یک نظر جدی این است که بخش هایی از صورت های عزاداری از هند آمده است . تشیع در زمان صفوی به هند رفت و در برگشتش از بندر بوشهر و شیراز وارد ایران شد . در مورد لبنان هم همینطور است . در نبطیه یک عالم شیعه گفته یک عده ایرانی این جا آمدند و یک رسم ورسوم خاصی در عزاداری دارند که جلوی اینها باید گرفته شود . این عبارت مال اواخر زمان قاجار است .... عزاداری ریشه اش از خود ائمه است ، ولی شکل عزاداری عربها به گونه دیگری است . [1] شکل عزاداری ایرانی ها بعدها به وجود آمد . راجع به سینه زنی و قمه زنی ، تاریخش به بیشتر از اواخر قاجاریه نمی رسد .... یکی از دلایل این است که فتاوایی که از علما داریم همه اش مال اواخر قاجاریه است و مطلقاً در استفتائات قدیمی تر راجع به این نصی نداریم . [2] این سیستم سینه زنی یا زنجیر زنی یا قمه زنی مطلقاً در متون صفوی نیست . عزاداری ها معمولاً در خانه ها بر پا می شد ، به این صورت که روضه الشهداء را رو به روی خودشــــــان می گذاشتند و از روی آن می خواندند . "
اما اگر بخواهیم به یک جمع بندی میان این دو نظریه دست یابیم باید گفت که ریشه های این گونه عزاداری ها از زمان صفویه نشاٌت می گیرد ولی نه بصورت کنونی ، بلکه بصورت فردی و بسیار محدود و بی ضابطه انجام می گرفته است . و خواستگاه آن بیشتر در شهرهایی بوده است که در آن دراویش و صوفیان نفوذ بیشتری داشته اند .
گزارشی از اولیاء چلپی در عهد شاه صفی در مورد عزاداری مردم تبریز که مرکز اصلی تجمع دراویش و صوفیان بوده اظهارات فوق را تاٌیید می کند : " هنگامی که خواننده به قسمتی میرسد که طرز کشته شدن امام حسین به دست شمر ملعون را توصیف می کند درست در همان لحظه تصاویر اجساد اطفال کشته شده امام را از چادر شهیدان کربلا بیرون می آورند . از تماشای این منظره فریادها و ناله و شیون های " وای حسین " گوش فلک را کر می کند و تمامی تماشگران گریه وناله سر می دهند ، صدها تن از مخلصان با شمشیر و قمه به سر و صورت و پیکر خود زده مجروح می شوند . " (ایرانیان و عزاداری عاشورا ، اصغر فروغی ابری ، ص 61).
با این حال در طول دوره صفویه و زندیه ، عزاداری رسمی و سنتی شیعیان همواره به صورت روضه خوانی و برگزاری تعزیه انجام می گرفته است و همین امر منجر گردیده تا سیاحان خارجی عصر صفوی حرفی از قمه زنی یا زنجیر زنی به میان نیاورده و فقط اشاره ای به اعمالی داشته باشند که می تواند سرآغازی برای این اعمال باشد . اما این سبک عزاداریها در دوره قاجاریه صورت منظم تری به خود گرفت و با نفوذ در میان عوام ، در مراسم رسمی ایرانیان رسوخ کرد . " پیر لوتی " که در زمان مظفر الدین شاه به ایران سفر کرده در مورد قمه زنی می نویسد : " مردان ، سر برهنه در میان گیسوان خود شکاف خون آلودی ایجاد کرده اند ( قمه زده اند ) و عرق و قطرات خون روی شانه هایشان جاری است . " (ایرانیان و عزاداری عاشورا ، اصغر فروغی ابری ، ص68).

دلایل قمه زنی :

مدعیان قمه زنی برای اثبات جواز قمه زنی خود به دلایلی استدلال می کنند که در اینجا به نقد بررسی این دلایل پرداخته می شود :

1) : افسانه سر به محمل کوبیدن ( تقریر معصوم )

قمه زنان به این روایت دروغ استناد کرده و می گویند : اگر قمه زنی و سرشکافتن در عاشورا و عزای سید الشهداء جایز نیست پس چرا حضرت زینب ( س ) سرش را به چوب محمل کوفت و سر و صورت خود را آغشته به خون کرد . دو استدلال برای قمه زنان وجود دارد :
اول اینکه چون حضرت زینب پرورش یافته دامان وحی بوده و نافرمانی خدا را انجام نمی دهد اگر کاری از او سر زده می توان مجاز بودنش را استنباط کرد .
دوم اینکه مگر امام سجاد ( ع ) که امام معصوم بوده همراه حضرت زینب ( س ) نبود و این اقدام عمه را ندید آیا سکوت امام معصوم در اینجا نمی تواند در تاٌیید و تقریر این عمل باشد ؟ تقریر معصوم نیز حجت است .
اما اصل ماجرا چنین است که فردی بنام " مسلم جصاص(گچکار) " نقل می کند : به هنگامی که در حال بازسازی دروازه اصلی شهر کوفه بوده هیاهویی می شنود و به سمت هیاهو حرکت کرده و می بیند که اسرای واقعه عاشورا در کجاوه بودندو در این هنگام سر بریده امام حسین ( ع ) را بالای نیزه بردند که حضرت زینب با مشاهده سر بریده برادر ، سر خود را از فرط ناراحتی به چوب محمل می کوبد چنانچه خون از زیر مقنعه اش جاری شد . و با چشم گریان اشعاری را قرائت کردند(ناسخ التواریخ ، ج 6 ، ص 54 و 55) .
این مطلب برگرفته شده از کتابی بنام " نورالعین فی مشهد الحسین " می باشد که نویسنده آن مشخص نیست و تنها به ابراهیم بن محمد نیشابوری اسفراینی نسبت داده می شود که شخصی اشعری مذهب و شافعی مسلک بود و بسیاری از علما در بی اعتبار بودن آن صحه گذاشته اند . چنانچه محدث بزرگوار مرحوم شیخ عباس قمی صاحب مفــاتیح الجنـــــــان بیان می کند که : نسبت سر شکستن به حضرت زینب بعید است چون ایشان عقیله بنی هاشم و صاحب مقام رضا و تسلیم است(منتهی الآمال ، ج 1 ، ص 75 ). وی سپس با استناد به کتابهای معتبر می نویسد که اصلاً محمل و هودجی در کار نبود تا آنحضرت سرش را به آن بکوبد .
همچنین عالم بزرگوار آیت اله حاج میرزا محمد ارباب نیز در خصوص بی اعتبار بودن کتاب نورالعین و بی اساس بودن گفته های مسلم جصاص تاکید دارد(الاربعین الحسینیه ، میرزا محمد ارباب ، چاپ اسوه ، ص 232) .
به دلایل زیر این خبر اساس و پایه ای ندارد :
الف )- تنها در کتاب نورالعین نوشته شده که طبق آنچه گفته شد بی اعتبار است . و در سایر کتابهای معتبر دینی این مطلب گزارش نشده است .
ب ) - سند ندارد و به عبارت دیگر راویان آن در جایی ذکر نشده است .
ج ) - در اشعاری که به حضرت زینب نسبت داده اند مصرعی آمده که در آن حضرت خطاب به امام حسین ( ع ) می فرمایند : " اگر با من حرف نمی زنی لااقل با دختر صغیر خود فاطمه سخن بگو " . در حالی که بنا به تصریح همه مورخان اسلامی ، فاطمه بنت الحسین که فاطمه کبری هم خوانده می شود در آن زمان ( حادثه عاشورا ) زن بزرگ و شوهر داری بود که همسرشان حسن بن حسن ( ع ) معروف به حسن مثنی بوده و در روز عاشورا پس از آنکه زخمهای فراوانی برداشته بودند از مرگ نجات یافت . و از دختر دیگری بنام فاطمه که صغیر بوده ، در کاروان اسرا نام برده نشده است و آنکه در میان روضه خوانان بنام فاطمه صغری معروف است به قول خود روضه خوانان به علت بیماری در مدینه مانده بود و در حماسه عاشورا شرکت نداشت .
د ) - در بیت دیگری از همان اشعار منتسب به حضرت زینب ، حضرت امام حسین به سنگدلی و قساوت قلب متهم شده که حتی با تمسک به صنایع ادبی ، مانند تجاهل عارف هم قابل توجیه نیست .
ه ) - با توجه به شخصیت معرفی شده حضرت زینب در متون اسلامی که ایشان را آدمی خویشتندار و رضا و تسلیم معرفی کرده اند ، آنچه در این کتاب گفته شده با آنچه در سایر متون معتبر اسلامی آمده متضاد است وچهره دیگری از حضرت زینب معرفی شده است .
علاوه بر آنچه گفته شد ، اگر بر فرض محال چنین گفته ای صحت داشته باشد که ندارد ، عمل قمه زنان با فعل حضرت زینب تفاوت آشکار دارد(تحریف شناسی عاشورا و تاریخ امام حسین ، محمد صحتی سردرودی ، ص 209 ) .

2) جزع برای امام حسین ( ع )

قمه زنان با استناد به این موضوع ، قمه زنی را از مصادیق جزع و عزاداری می دانند چون جزع و عزاداری برای امام حسین از شعائر الهی است پس قمه زنی نیز به تبع آن جایز و حتی مستحب است .
ولی باید دانست که هر فعل و شیئی دارای تعریف و محدوده مشخصی می باشد که این تعریف یا از ناحیه شرع مقدس معین شده و یا عقل و عرف برای آن محدوه معین می نماید . در اینجا نیز باید محدوده عزاداری توسط شرع یا عقل معین گردد . امام خمینی (قدس سره) در این باره چنین می گویند :" در اینجا هم باید در خصوص عزاداری ومجالسی که به نام امام حسین ( ع ) بر پا می شود سخنی بگویم . ما وهیچ یک از دینداران نمی گوییم که با این مراسم ، هر کسی هر کاری می کند خوب است . چه بسا علمای بزرگ و دانشمندان ، بسیاری از این کارها را ناروا دانسته و از آن جلوگیری کرده اند(کشف الاسرار ، ص 173) . "
اما در مورد قمه زنی باید گفت که هیچ دلیل شرعی که بتوان با آن قمه زنی یا اعمال شبیه به آن را به عنوان عزاداری و جزع بر شمارد موجود نمی باشد . از برخی روایات نیز می توان این موضوع را درک کرد . چنانچه جابر بن عبداله انصاری می گوید از امام محمد باقر ( ع ) درباره جزع سئوال نمودم حضرت فرمودند : " شدیدترین مرتبه جزع عبارتست از فریاد همراه وای گفتن ، زدن بصورت و سینه و چیدن مو از جلوی سر ، و هر کس نوحه گری بر پا کند به طور حتم صبر را رها کرده و در غیر صبر قرار گرفته است . " (وسائل ، ج 2 ، ص 915 ، باب کراهه الصراخ بالویل و العویل)
که با این بیان با قاطعیت می توان گفت که از دیدگاه شرع ، قمه زنی و اعمال شبیه آن را نمی توان به عنوان گونه ای عزاداری و جزع به حساب آورد . زیرا لطم بنا بر تصریح کلیه اهل لغت به معنای زدن بصورت با کف دست است که معنای بسیار متفاوتی با قمه زنی دارد . اما متاٌسفانه بعضی از طرفداران قمه زنی برای این که کار خود را توجیه نمایند و وجهه شرعی به آن بدهند دست به تحریفاتی در متون روایات نیز زده اند . مثلاً روایت (... لا شیی فی الطلم علی الخدود سوی الاستغفار و التوبه ... و علی مثله تلطم الخدود و تشق الجیوب ) ؛ " چیزی در زدن بر صورت به جز استغفار و توبه نیست ... و برای مثل حسین ( ع ) لطمه به صورت زده شده و گریبان چاک زده شده است . " (تهذیب ، ج 8 ، ص 325 ) که امام صادق ( ع ) در بیان این معنا می باشند که لطمه زدن بصورت کفاره ای لازم نیست و چون عمل توسط زنان هاشمی و برای سرورانی همچون امام حسین ( ع ) انجام شده فقط توبه و استغفار برای آن کافی است ، به اینگونه بیان شده : " و علی مثله فلتطلم الخدود و لتشق الجیوب " ؛ " و بر مثل حسین ( ع ) باید بصورت زد و گریبان چاک داد . " که در آن نقل فعلهای روایت بصورت امر درآمده است .
در مورد این سند باید گفت :
الف ) - سند این روایت ضعیف است و بسیاری از فقهاء به این امر تصریح نموده ند :
شهید ثانی در مسالک الافهام در این باره می گوید : " سند این روایت ضعیف می باشد ، زیرا خالد بن سدیر که در سند آن است فردی غیر موثق می باشد . " (مسالک الافهام ، ج 10 ، ص 27 )
شیخ صدوق در مورد او گفته که روایات کتابش جعلی است .
محقق بزرگوار آقا رضا همدانی در کتاب مصباح الفقیه می نویسد : این روایت به خاطر ضعف سندش و اعراض اصحاب از آن صلاحیت برای دلیل واقع شدن را ندارد(مصباح الفقیه ، ج 1 ، ص 430) .
- آیت اله العظمی گلپایگانی نیز می نویسد : بسیار بعید است که جواز لطم به صورت و گریبان چاک دادن را به عزاداری امام حسین ( ع ) اختصاص دهیم زیرا وقتی که این دو فعل در اسلام حرام باشد محققاً زنان فاطمی نیز آن را انجام نداده اند اگر چه این اعمال برای امام حسین ( ع ) جایز باشد زیرا انجام این اعمال موجب تنفر و بیزاری نفوس مردم از آن عمل میشود(کتاب الطهاره الاول ، ص 218) .
ب ) - متن این روایت دارای تناقضاتی است که بعضی فقها به آن اشاره نموده اند :
- آیت اله سید احمد خوانساری در کتاب جامع المدارک می نویسد : استفاده وجوب کفاره از این روایت به خاطر تناقضاتی که در آن است مشکل است زیرا در آن آمده است نماز کسی که گریبانش را در عزای زوج یا فرزندش چاک دهد صحیح نیست تا اینکه کفاره بدهد و همچنین آمده است که چیزی در لطمه زدن بصورت غیر از استغفار و توبه نیست ، پس چگونه میتوان ملتزم شد که نماز شخص ، بدون کفاره دادن و توبه صحیح نباشد و همچنین چگونه می توان ملتزم به وجوب استغفار و توبه در لطم بر صورت شد با وجود آنچه که در ذیل این روایت آمده است که " و علی مثله تشق الجیوب " زیرا که استغفار و توبه فرع حرمت است(جامع المدارک ، ج 5 ، ص 14) .
ج ) - چنانچه گفته شد کلمه " لطم " به معنای زدن به صورت با کف دست می باشد نه وارد کردن خراش بصورت ، تا بتوان با آن بر جواز قمه زنی احتجاج نمود . که این معنی را می توان از خود روایت هم فهمید زیرا در صدر روایت برای وارد کردن خراش بصورت کفاره قرار داده شده است . ولی در ادامه ، لطمه را از موارد وجوب کفاره خارج نموده و استغفار را برای آن کافی می داند که این عمل بیانگر آنست که لطمه چیزی غیر از خراش است .
د ) - با وجود روایات متعددی که از پیامبر ( ص ) ، اهل بیت ( ع ) در نهی از آسیب رساندن به بدن در عزاداری رسیده است ، استدلال به این خبر ضعیف و غیر صحیح می باشد . بر همین اساس است که گفته شده فتاوی که غالباً از علما و در مورد جواز قمه زنی صادر می شود به خاطر محبت شدید ایشان نسبت به امام حسین ( ع ) و خوف آنها از آسیب وارد شدن به عزاداری آن حضرت است و مبنای محکم فقهی ندارد .
ه ) - در صورت اثبات لطم توسط زنان فاطمی و همچنین اثبات اینکه امام سجاد ( ع ) بر این اعمال سکوت نمودند نیز نمی توان حکم آنرا برای دیگران جاری نمود . چون ممکن است این حکم فقط اختصاص به زنان فاطمی داشته باشد که در آن شرایط حضور داشتند و دارای رابطه خویشاوندی با آن حضرت بودند .
مرحوم آیت الله العظمی شیخ محمد حسن نجفی صاحب جواهر الکلام در این باره می نویسد : " استدلال به آنچه که در مورد فعل زنان فاطمی نقل شده است و در ذیل خبر خالد بن سدیر از امام صادق ( ع ) نیز آمده ، متوقف بر آن است که عمل آنها بر غیر پدر و برادرشان باشد و همچنین اینکه حضرت علی بن حسین ( ع ) بر عمل آنها علم داشته و در مقابل آن نیز سکوت نموده اند که این سکوت هم بگونه ای باشد که نشانه ای از رضایت آن حضرت از آن عمل داشته باشد ، که چنگ زدن به خارهای بیابان برای کندن خارهای آن با دست از پذیرش این گفته ها آسانتر است " .
در تعدادی از روایات امام حسین ( ع ) زنان فاطمی را از گریبان چاک زدن و وارد کردن خراش به صورت ، بعد از شهادتشان نهی فرمودند چنانچه در لهوف و دیگر مقاتل معتبر آمده است که امام حسین ( ع ) در شب عاشورا به زنان حرم چنین فرمودند: " ای خواهرم ام کلثوم ، و تو زینب و هم تو ای فاطمه و تو ای رباب توجه کنید ! هر گاه کشته شدم ، گریبان چاک نزنید و صورت نخراشید و سخن ناروا بر زبان جاری نکنید . " (اللهوف ، ص 141-140)
در کتاب کامل الزیارت نیز از امام محمد باقر ( ع ) روایت می کند که هنگامی که امام حسین ( ع ) در صدد کوچیدن از مدینه برآمد ، زنان بنی عبدالمطلب آمدند و به نوحه سرایی پرداختند تا آن که امام حسین ( ع ) میانشان رفت و گفت ، شما را بخدا سوگند مبادا که نافرمانی خدا و رسول باشد که از شما سر بزند(کامل الزیارات ، ص 195 ، ح 275 ، باب 29) . که مراد آن حضرت لااقل شق جیوب و خمش وجوه را شامل میشود .
و ) - لطمه زدن همیشه عملی بوده که توسط زنان انجام می گرفته و روایاتی هم که در نهی آن وارد شده همگی خطاب به جمعیت نساء است . پس در صورتی نیز که از روایت فوق جواز لطمه زنی در مصیبت امام حسین ( ع ) برداشت شود باید آن را اختصاص به همان قشر داد .
پس همانگونه که بررسی شد استدلال به این روایت برای اثبات جواز قمه زنی هم از حیث دلالت و هم از حیث سند آن بی مورد می باشد .
از طرفی دیگر عقل هیچ گاه حکم نمی کند که قمه زنی مصداق جزع و عزاداری باشد زیرا عزاداری یعنی اظهار حزن و اندوه نسبت به امام حسین ( ع ) ، کسی که با کارد تیز به جان خودش می افتد و به سر خودش می کوبد حالت حزن و عزاداری است یا یک حالت وحشت و ترس خصوصاً برای بچه ها و افرادی که تحمل دیدن این صحنه را ندارند . گذشته از این عزاداری اگر به نحومتعارف خود باشد اثری که بر آن مترتب است بر جای خواهد گذاشت ولی اگر به گونه های غیر متعارف همچون قمه زنی انجام شود نه تنها اثر وضعی خود را ندارد بلکه ممکن است نتایج بد و سویی بر جای گذارد . به همین جهت بوده که اسلام اجازه نداده است که انسان هر روشی را جهت تحقق عمل خود انتخاب کند . بـــــرای بیـان اندوه ، روشهای متمدن تری وجود دارد که بجاست به مدد انسانیت خود آنها را بشناسیم ، اندوه کنشی برای خودآزاری نیست بلکه راهی برای کمال بخشیدن به انسانیت است .
بر همین اساس است که روش هماهنگ با فکر و عقیده اینست که اندوه از راه قداست قهرمانان آن ، راهی برای هماهنگی با مصیبتی باشد که آنها داشته اند ، تا شهادت ، قداست اسلامی خود را حفظ کند و مصیبت در گامهای رسالت ، موثر واقع شود . بنابراین باید غم و اندوه آنان را به گونه ای مجسم کرد که رسالت را مجسم کنند و جنبه های انسانی آن را آشکار سازد تا مردم بدانند که این مصیبت ، مصیبت انسانی تاریخی نبوده ، بلکه مصیبت انسانیت در تمام مراحل زندگی بوده است .
متأسفانه این روشهای نادرست چنان اهمیتی پیدا کرده اند که این فکر را بوجود آورده اند که میان اینها و بقاء و استمرار دین یا علاقه مردم به اهل بیت رابطه است . بطوری که اگر کسی از جنبه های منفی این روشها سخن گوید ، گویا دعوت به کفر و خروج از دین کرده است . کار بجایی رسیده است که بعضی می ترسند که آنهایی که این روشها را انکــار می کنند از جانب اهل بیت گرفتار بلایی شوند یا ضربتی از آسمان بر سر آنها فرود آید . زیرا در مقام دشمنی با ائمه قرار گرفته اند .
حتی برخی از علماء دینی تصریح می کنند که اگر درباره برخی از مسائل سخنی بگویند از امام حسین ( ع ) بیمناکند گویا آن حضرت که در پیشگاه خداوند است همچون افراد معمولی در قید و بند مسائل شخصی خویش است و در صدد انتقام گرفتن از مخالفین می باشد .

3): مواسات و همدردی با امام حسین ( ع )

دلیل دیگر قمه زنان برای قمه زدن ، این است که آنان عنوان می دارند که عمل ما نوعی مواسات و همدردی با امام حسین ( ع ) است .
در جواب گفت :
ابتدا باید تعریف و محدوده مشخصی برای مواسات مشخص کرد سپس حکم کرد که قمه زنی مصداق مواسات است یا نه ؟ . مواسات در لغت به معنای آن است که از آنچه داریم به طرف مقابل خویش بدهیم تا با او مساوی شویم . پس اطلاق مواسات بر قمه زنی از نظر معنای لغوی غلط است . در اینجا چیزی به امام حسین ( ع ) داده نشده است زیرا انجام این امور یا بخاطر دنیای ایشان است که آنحضرت در دنیا نیستند و یا بخاطر آخرت آن حضرت است که ایشان در آخرت ، به این کارها نیازی ندارند .
پس اگر سید الشهداء به خاطر نبرد در راه خدا متألم میشد ، همدردی ما این است که ما هم بخاطر نبرد در راه خدا متألم شویم ، زیرا معنای مشارکت همین است که در جای او قرار گیریم .

4): احیای امر مذهب

مدافعان قمه زنی ادعا می کنند که با قمه زنی پایه های دین را تقویت نموده و بدینوسیله تعداد علاقه مندان به مذهب تشیع را می توان افزایش داد . استناد به این دلیل در منابع مختلف بصورتهای گوناگون دیده می شود . آقای سید حسن شیرازی با حمله به کسانی که در پی حذف این شعائر هستند اینگونه استدلال می کند : " اگر بحث مبارزه با محرمات و حفظ اسلام هست چرا با دیگر محرمات مبارزه نمی شود و اگر بحث مبارزه با این شعائر است چرا از روز اول با آنها مخالفت نشد و مجموع اینها از سالها قبل است که اجرا گردیده است و مهمترین دلایل موافقت با قمه زنی همین هاست . " (اشعائر الحسینیه ، ص 25-26 و 128) و پس از نقل آنها نتیجه می گیرد که قمه زنی ذاتاً مباح و پیروی از امام است .
در جواب از این استدلال باید گفت :
باطل بودن این استدلال بسیار مشخص می باشد زیرا اصلی ترین دلیل حرمت قمه زنی موضوع مدهن و تضعیف مذهب بودن آن است بگونه ای که انجام آن چهره ای زشت و وحشیانه از اسلام در نظر غیر مسلمانان و حتی بعضی از مسلمانان بر جای می گذارد .
دانشمند شیعی علامه سید محسن امین ( ره ) در این زمینه می گوید : " چه لزومی دارد در انجام دادن کاری مثل قمه زنی که اگر فرض شود آن عمل جزء قطعی دین اسلام است موجب نسبت داده شدن عار و ننگ به دین و اهل آن میشود . و مردم را از دین متنفر می کند . آیا تقوا و احتیاط ایجاب نمی کند که باید از قمه زنی خودداری نمود . حتی اگر ما قمه زنی را مباح هم بدانیم باید آنرا ترک نمود چون از واجبات نمی باشد که با ترک آن ضرری به دین وارد کند . "
همچنین مرحوم آیت الله العظمی امام خمینی ( ره ) در این باره می گوید : " شما می خواهید برای خدا کاری انجام دهید . در شرایطی که کاری به ضرر اسلام تمام شود بهتر است که انجام نشود مثلاً قمه زنی که موجب وهن اسلام می شود شما تا می توانید دستجات و سینه زنی را با شکوهتر انجام دهید . "( در سایه آفتاب ، محمدحسن رحیمیان ، ص 116)

5): استدلال به فرازی از زیارت ناحیه مقدسه

در قسمتی از زیارت منسوب به زیارت ناحیه مقدسه آمده است : " من صبح و عصر بر تو ندبه می کنم و به جای اشکها بر تو خون می گریم . " بعضی ها خواسته اند تا از این عبارت جواز قمه زنی و خونریزی را استفاده نموده و بگویند چون امام زمان ( عج ) حاضر است برای جد بزرگوارش خون گریه کند پس ما نیز می توانیم قمه زنی و خونریزی کنیم .
اولاً باید گفت : اینگونه استدلال ها یا از شدت تعصب آنهاست یا از روی قلت سواد . زیرا هر شخص غیر مغرضی با شنیدن این جملات متوجه میشود که خون گریه کردن امری است که عرفاً محال بوده و عملی نیست . پس اگر معنای کلام را آنگونه که قمه زنان معنی می کنند تصور کنیم لازم می آید که نعوذبالله امام زمان ( عج ) در این کلمات دروغ گفته باشند . اینگونه استعمالات ادبی که برای بیان شدت احساسات فرد بکار میرود در کلام فصحاء به وفور یافت میشود و نباید آن را در غیر محل آن ، معنی نمود .
ثانیاً : بحث مربوط به این روایت فقط در عنوان اولی حکم قمه زنی وجود دارد و آن این است که آیا آسیب رساندن به بدن در عزاداری جایز است یا نه ؟ . اما بحث از عنوان ثانوی قمه زنی ، که وهن مذهب بودن آن است همچنان به جای خویش باقی است . به عبارت دیگر قمه زنی همچنان به عنوان ثانوی حرام خواهد بود.

ادعاهای نامشروع :

بسیاری از افرادی که به اینگونه اعمال دست می زنند ادعا می کنند که مصیبت امام حسین ( ع ) چنان در آنها ایجاد حزن و اندوه می کند که عنان عقل خود را از کف داده و از خود بیخود می شوند و بقول خود آنها دیوانه امام می گردند . جای تعجب است که با این ادعاها باید گفت که جایگاه این افراد از ائمه اطهار هم بالاتر است زیرا ائمه با آنکه با علم الهی خویش همیشه ناظر آن وقایع بودند هیچ خبری از آنها بدست نیامده که اینگونه حرکات و رفتار را حتی در سطح کوچکتری انجام داده باشند . حتی امام حسین ( ع ) در شب عاشورا از حضرت زینب خواست تا پس از وی گریبان پاره نکند و صورت نخراشد و فریاد نکشد(اللهوف ، ص 140-140) .
این افراد باید بدانند که قیام عاشورا قیامی نیست که هدف آن تحویل دادن آدم دیوانه به جامعه باشد بلکه هدفی بسیار بزرگتر و با ارزشتر در آن نهفته است و آن آزادگی و عزت برای زیستن و زندگی کردن است .

با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود پایگاه تاثیر کاملا موثری ایفا می کند لذا خواهشمند است ما را از نطرات ارزنده ی خود محروم نفرمایید